Blog

I am José Galindo. This blog exists to challenge dogmas that for centuries were imposed on peoples as if they were absolute truth. Many of those ideas did not spread through the strength of reason, but through the weight of power, tradition, and, in other times, even by the sword. Here I analyze texts and doctrines to question what few dare to examine. If you seek to think for yourself and examine what others accept without asking, this channel is for you and will give you a guideline to detect even more lies than those I detected, and perhaps it will even encourage you to create your own blog to warn people who do not deserve to be deceived.

Videos

Teachings of Cleobulus of Lindos, a Greek thinker of the 6th century BC: “Do good to your friends and to your enemies, for in this way you will preserve the former and be able to attract the latter.” “Any man, at any moment in life, can be your friend or your enemy, depending on how you behave toward him.” Teachings of Jesus Christ? Matthew 5:44 “…do good to those who hate you, and pray for those who insult you and persecute you…” Matthew 7:12 Therefore, whatever you want men to do to you, do also to them, for this is the law and the prophets. The law and the prophets command to treat each person as he deserves; the wicked does not deserve good treatment according to the law: Deuteronomy 19:18 And the judges shall inquire diligently; and if that witness is a false witness and has accused his brother falsely, 19 then you shall do to him as he thought to do to his brother; so you shall remove the evil from among you. And if we speak of prophets, according to the prophet Nahum: Nahum 1:2 “The Lord is a jealous and avenging God; the Lord is full of vengeance and wrath. He takes vengeance on his adversaries and reserves wrath for his enemies.” Did Jesus really present God as an example to abandon the principle of “an eye for an eye”? Matthew 5:45 “…so that you may be sons of your Father who is in heaven, who makes His sun rise on the evil and on the good, and sends rain on the just and on the unjust.” According to Genesis 19:23–24: “The sun was rising over Sodom, over the wicked (Genesis 13:13); shortly afterward, God rained fire and brimstone upon the wicked…” Do not ask whether Jesus spoke of a different God; ask why Rome did so. They preach: “Blessed are the poor… woe to you who are rich.” But then they ask people for tithes, or sell them “sacraments,” and live like the rich. And they also say: “Give as an act of faith.” Faith in what? In God… or in the words of emperors behind the councils? And tell me something else: do you consider it wise to offer the other cheek to the enemy? If we say yes… then was “an eye for an eye” never wise? Shall we say that God is perfect, but also that He makes mistakes and denies His own laws? And meanwhile… do they not ask you for tithes while preaching “give to anyone who asks you”? The false beggar is grateful for that teaching of the false prophet. But the false prophet does not thank me for this teaching, because it exposes him. Tell me, do you really believe that the desire of the righteous is that their wicked enemies strike them on the other cheek? Matthew 13:47 Likewise, the kingdom of heaven is like a net that was cast into the sea and gathered fish of every kind; 48 and when it was full, they drew it ashore; and sitting down, they gathered the good into vessels, but threw the bad away. 49 So it will be at the end of the age: the angels will come forth and separate the wicked from among the righteous, 50 and will cast them into the furnace of fire; there will be weeping and gnashing of teeth. Psalms 112:10 The wicked shall see it and be grieved; he shall gnash his teeth and melt away; the desire of the wicked shall perish. No message, however wise and just it may be, pleases everyone; for some reason Rome persecuted one, did it not? However, there are those who believe that this same message ceased to displease it and ended up becoming its official religion, as if Rome had changed… If it did not change, then Rome spread the word of the slanderer, the word of Satan, because the word of God never pleased it. Remove the wings from the false angel Michael and you will see a Roman legionary, sword in hand, saying: “If you want protection, pray kneeling before my statue. Submit to our authority” (Romans 13:1), “do not resist the evil we do to you” (Matthew 5:39), and “if we take what is yours, do not demand it back” (Luke 6:30). Do you really believe that Jesus said that, and not the empire that crucified him and then bore false witness against him? Word of Zeus: “Those who worshiped me ate pork (2 Maccabees 6, 2 Maccabees 2:7); that must not change… I will send my servants to say that Jesus and his followers said that eating pork no longer defiles a man (Matthew 15:11, Luke 10:9, 1 Timothy 4:1–5), and that he looked like me, so that my servants will continue to worship my image, for mine will say that his followers asked that he be worshiped (Hebrews 1:6, 2 Thessalonians 2). He came to fulfill the law and the prophets (Matthew 5:17–18). But I came to abolish the law and the prophets, and to usurp Yahweh, his God (Deuteronomy 4:3–8, Psalms 97:1–7, Exodus 20:3–5).” Word of Satan: “Love your enemy, so that the tyrant who robs you and worships my image may sleep peacefully.”

Wednesday, July 29, 2026

جزئیات را با دقت تجزیه و تحلیل کنید. بهانه‌های گرگ‌ها با عقل برملا می‌شود: «او تحت حمله شیطان است»، اما شیطان در گرگ‌ها زندگی می‌کند: آن‌ها قربانی نیستند، بلکه بخشی از او هستند. تخت‌هایی که بر اساس دروغ ساخته شده‌اند، با یک جمله عادلانه می‌لرزند و در برابر کتابی با صفحات عدالت فرو می‌ریزند. ACB 50 6[73] 14 , 0004 │ Persian │ #KNEP

 نفرینی که حرفه‌ام را نابود کرد: چرا کمک آن عموی خائن را پذیرفتم؟ - 3/3 (زبان ویدیو:اسپانیایی) /37/ https://youtu.be/UuHXiQBOfjY


, Day 143

 «شیطان ناملموس» را مقصر ندانید: مقصر نام، چهره و تصمیم‌های خودش را دارد. (زبان ویدیو:اسپانیایی) /22/ https://youtu.be/igaY8Zkw1oU


"سفینهها پیش از آتش رسیدند | داستانی علمیتخیلی الهامگرفته از متون باستانی. 'آنچه در ادامه میآید، داستانی علمیتخیلی و تأملی فلسفی است که در جهانی دوردست رخ میدهد... جهانی بسیار شبیه به دنیای ما. هرگونه شباهت با واقعیتهای گذشته، حال یا آیندهٔ زمین، بخشی از تخیل است.' در جهانی شبیه به زمین، در کهکشانی دوردست، جامعهٔ انسانی آنجا بسیار شبیه جامعهٔ انسانی زمین بود؛ همانگونه که یک نارنگی به نارنگی دیگر شباهت دارد، آن جهان نیز به جهان ما شباهت داشت. و آنان کتابی بسیار شبیه به کتاب مقدس داشتند که میگفت: 'مکاشفه ۱۹:۱۹: و من آن وحش و پادشاهان زمین را دیدم که گرد هم آمده بودند تا با پارسایانی که بر اسبهای سفید سوار بودند روبهرو شوند...' کتاب آنان همچنین میگفت: 'دوم پطرس ۳:۷: اما آسمانها و زمینی که اکنون وجود دارند، به همان کلام برای آتش نگاه داشته شدهاند، برای روز داوری و نابودی انسانهای بیدین.' پارسایان پراکنده کتاب را خواندند، چنین پیامهایی را خواندند، و اندیشیدند و از خود پرسیدند: 'اگر ستمکاران محکوم به نابودی هستند، آیا ناتوانی آنان در زندگی مسالمتآمیز با یکدیگر، خود دلیل محکومیتشان نیست؟' 'اگر آنان جنگ به راه میاندازند، آیا عادلانه است که دیگران را مجبور به جنگیدن در آن کنند؟' 'اگر آنان بمبهای اتمی پرتاب میکنند، آیا عادلانه است که مردم صلحطلب از تشعشعات رنج ببرند؟' 'این مانند آن است که فردی غیرسیگاری در اتوبوسی پر از افراد سیگاری باشد و به خاطر دیگران آسیب ببیند.' 'چگونه ممکن است یک پارسا خواسته باشد دشمنان را دوست بدارند، در حالی که همین دشمنان پارسایان هستند که زمین را نابود میکنند؟' 'این شبیه پیامی تحریفشده است.' 'آیا اینجا نوشته نشده که خدا آنان را دوست ندارد؟' 'چگونه فرستادهٔ وفادار او میتوانست برعکس آن را بگوید؟' در واقع، آن کتاب میگفت: 'مکاشفه ۱۱:۱۸: ملتها خشمگین شدند، و خشم تو فرا رسید، و زمان داوری مردگان و پاداش دادن به بندگان تو، پیامبران و مقدسان و آنان که از نام تو میترسند، کوچک و بزرگ، و نابود کردن کسانی که زمین را نابود میکنند، فرا رسید.' آنگاه آنان فهمیدند که اگر جهانشان محکوم است، خدا سفینههایی خواهد فرستاد تا آنان را نجات دهد. و چنین شد. اما این در کتاب مقدس آنان نبود. این در کتاب مقدس آنان نوشته نشده بود. اما آنان خردمند بودند؛ آنان این هوش را داشتند که بفهمند همان کسانی که پیام اصلی را تحریف کردند، چنین چیزی را نیز پنهان کردهاند. اما همهچیز را پنهان نکردند، زیرا خدا اجازه نداد. خدا نشانههایی باقی گذاشت تا خردمندان بفهمند که اگر برگزیدگانی وجود دارند، محبت خدا هرگز همگانی نبوده است: 'متی ۲۴:۲۲: و اگر آن روزها کوتاه نمیشد، هیچ انسانی نجات نمییافت؛ اما به خاطر برگزیدگان، آن روزها کوتاه خواهد شد.'
" "در مرقس ۳:۲۹ دربارهٔ 'گناه بر ضد روح‌القدس' که نابخشودنی دانسته شده، هشدار داده می‌شود. اما تاریخ و عمل رومیان یک وارونگی اخلاقی نگران‌کننده را آشکار می‌کند: مطابق با آموزهٔ آنان، گناه واقعیِ نابخشودنی نه خشونت است و نه بی‌عدالتی، بلکه زیر سؤال بردن اعتبار کتاب مقدسی است که خودشان تدوین و تحریف کرده‌اند. در همین حال، جنایت‌های سنگینی مانند کشتن بی‌گناهان نادیده گرفته شده یا توسط همان قدرتی توجیه شده است که ادعای خطاناپذیری می‌کرد. این نوشته بررسی می‌کند که این 'گناه یگانه' چگونه ساخته شد و چگونه این نهاد از آن برای حفظ قدرت خود و توجیه بی‌عدالتی‌های تاریخی استفاده کرد. در مقاصدی متضاد با مسیح، ضد مسیح قرار دارد. اگر اشعیا ۱۱ را بخوانید، مأموریت مسیح را در زندگی دوم او خواهید دید، و آن این نیست که به همه لطف کند، بلکه فقط به صالحان. اما ضد مسیح فراگیر است؛ با وجود اینکه ناعادل است، می‌خواهد سوار کشتی نوح شود؛ با وجود اینکه ناعادل است، می‌خواهد همراه لوط از سدوم خارج شود... خوشا به حال کسانی که این کلمات برایشان توهین‌آمیز نیست. کسی که از این پیام آزرده نشود، او صالح است، تبریک به او: مسیحیت توسط رومیان ایجاد شد؛ تنها ذهنی که دوستدار تجرد (عزوبت) است و خاصِ رهبران یونانی و رومی، دشمنان یهودیان باستان، می‌تواند پیامی مانند این را تصور کند: 'اینان کسانی هستند که خود را با زنان نجس نکرده‌اند، زیرا باکره مانده‌اند. آنها هر جا که بره برود، او را دنبال می‌کنند. آنها از میان مردمان خریده شده‌اند تا نوبر باشند برای خدا و بره' در مکاشفه ۱۴: ۴، یا پیامی شبیه به این: 'زیرا در قیامت نه زن می‌گیرند و نه شوهر می‌کنند، بلکه مانند فرشتگان خدا در آسمان خواهند بود'، در متی ۲۲: ۳۰. هر دو پیام به نظر می‌رسد که از یک کشیش کاتولیک رومی آمده باشند، نه از یک پیامبر خدا که این برکت را برای خود می‌طلبد: 'کسی که همسر یابد، خیری یافته و از خداوند رضایت کسب کرده است' (امثال ۱۸: ۲۲)، لاویان ۲۱: ۱۴ 'او نباید زنی بیوه یا مطلقه یا زن بدنام یا فاحشه بگیرد، بلکه باید دختری باکره از قوم خود را به همسری بگیرد.' من مسیحی نیستم؛ من یک هنوته‌ایست (Henotheist) هستم. من به یک خدای برتر که بالاتر از همه چیز است ایمان دارم، و باور دارم که خدایانی آفریده‌شده نیز وجود دارند — برخی وفادار و برخی فریبکار. من فقط به خدای برتر دعا می‌کنم. اما از آن‌جا که از کودکی در مسیحیت رومی آموزش دیده بودم، سال‌ها به آموزه‌های آن باور داشتم. حتی زمانی که عقل سلیم چیز دیگری می‌گفت، آن عقاید را دنبال می‌کردم. برای مثال — به‌اصطلاح — من گونهٔ دیگرم را به زنی تقدیم کردم که قبلاً یک سیلی به من زده بود. زنی که در ابتدا مثل یک دوست رفتار می‌کرد، اما بعد، بدون هیچ دلیل، شروع به رفتاری کرد که انگار من دشمنش هستم — با رفتارهایی عجیب و متناقض. تحت تأثیر کتاب مقدس، باور داشتم که نوعی طلسم باعث این تغییر شده، و آنچه او نیاز داشت دعا بود تا به دوستی که قبلاً نشان داده بود (یا تظاهر کرده بود) بازگردد. اما در نهایت، همه‌چیز بدتر شد. به محض اینکه فرصتی برای بررسی عمیق‌تر پیدا کردم، دروغ را کشف کردم و در ایمانم احساس خیانت دیدم. فهمیدم که بسیاری از این آموزه‌ها از پیام حقیقی عدالت نیامده‌اند، بلکه از هلنیسم رومی که به متون مقدس نفوذ کرده، آمده‌اند. و تأیید کردم که فریب خورده‌ام. به همین دلیل، اکنون روم و فریب آن را محکوم می‌کنم. من با خدا نمی‌جنگم، بلکه با تهمت‌هایی که پیام او را تحریف کرده‌اند مبارزه می‌کنم. امثال ۲۹:۲۷ می‌گوید که مرد عادل از بدکاران نفرت دارد. اما اول پطرس ۳:۱۸ می‌گوید که مرد عادل برای بدکاران مرد. چه کسی باور می‌کند کسی برای کسانی که از آن‌ها نفرت دارد بمیرد؟ باور به آن یعنی ایمان کور؛ یعنی پذیرش تضاد. و وقتی ایمان کور موعظه می‌شود، آیا این به آن معنا نیست که گرگ نمی‌خواهد شکارش فریب را ببیند؟ یهوه مانند یک جنگجوی نیرومند فریاد خواهد زد: 'از دشمنانم انتقام خواهم گرفت!' (مکاشفه ۱۵:۳ + اشعیا ۴۲:۱۳ + تثنیه ۳۲:۴۱ + ناحوم ۱:۲–۷) پس چه می‌توان گفت درباره‌ی آن 'محبت به دشمن' که طبق برخی آیات کتاب مقدس، پسر یهوه گویا آن را تعلیم داده و گفته باید کمال پدر را با محبت به همگان تقلید کنیم؟ (مرقس ۱۲:۲۵–۳۷، مزمور ۱۱۰:۱–۶، متی ۵:۳۸–۴۸) این دروغی‌ست که دشمنان پدر و پسر آن را منتشر کرده‌اند. آموزه‌ای جعلی که از آمیختن یونان‌گرایی با کلام مقدس پدید آمده است. "


1 Das Römische Reich, Bahira, Mohammed, Jesus und das verfolgte Judentum. https://gabriels.work/2026/07/07/das-romische-reich-bahira-mohammed-jesus-und-das-verfolgte-judentum/ 2 Marchant au bord de la mort sur le chemin obscur. https://ellameencontrara.com/2026/05/05/marchant-au-bord-de-la-mort-sur-le-chemin-obscur-mais-cherchant-la-lumiere-interpretant-les-lueurs-projetees-sur-les-montagnes-pour-ne-pas-faire-de-faux-pas-pour-eviter-la-mort-2/ 3 No Mires Atrás: El Éxodo Final de los Justos https://ntiend.me/2026/06/15/no-mires-atras-el-exodo-final-de-los-justos/ 4 The Mystery of 1998 and My Testimony | APOCALYPSE: THE BOOKS ARE OPENED https://144k.xyz/2026/06/21/the-mystery-of-1998-and-my-testimony-apocalypse-the-books-are-opened/ 5 คำพยากรณ์ของอิสยาห์ที่ท้าทายศาสนาซึ่งถูกสร้างขึ้นผ่านการหลอกลวงของจักรวรรดิโรมัน https://purifying-the-message.blogspot.com/2026/05/blog-post_247.html


"چه کسی مسئول شرارت است؛ 'شیطان' یا انسانی که شرارت را مرتکب میشود؟ فریب توجیههای احمقانه را نخورید، زیرا 'ابلیس'ی که اعمال شرورانه خود را به او نسبت میدهند، در واقع خودِ آنها هستند. بهانه رایج فرد مذهبی فاسد این است: 'من اینگونه نیستم، زیرا این شر را من انجام نمیدهم، بلکه شیطانی که مرا تسخیر کرده است این شر را انجام میدهد.' رومیان، در نقش 'شیطان'، متونی را پدید آوردند که آنها را نیز بهعنوان شریعت موسی معرفی کردند؛ متونی ناعادلانه برای بیاعتبار کردن متون عادلانه. کتاب مقدس تنها شامل حقیقت نیست؛ بلکه دروغ نیز در آن وجود دارد. شیطان موجودی از گوشت و خون است، زیرا معنای این واژه 'تهمتزننده' است. رومیان با نسبت دادن نویسندگی پیام افسسیان ۶:۱۲ به پولس، به او تهمت زدند. نبرد، نبرد با گوشت و خون است. کتاب اعداد ۳۵:۳۳ از مجازات اعدام برای گوشت و خون سخن میگوید؛ فرشتگانی که خدا به سدوم فرستاد، گوشت و خون را نابود کردند، نه 'لشکرهای روحانی شرارت در جایهای آسمانی'. متی ۲۳:۱۵ میگوید که فریسیان پیروان خود را از خودشان نیز فاسدتر میسازند، و این نشان میدهد که انسان میتواند تحت تأثیر عوامل بیرونی ستمکار شود. در مقابل، دانیال ۱۲:۱۰ میگوید که شریران همچنان شرارت خواهند کرد، زیرا این طبیعت آنهاست، و تنها عادلان راه عدالت را خواهند فهمید. نبودِ هماهنگی میان این دو پیام نشان میدهد که برخی بخشهای کتاب مقدس با یکدیگر در تضاد هستند، و این امر درستی مطلق آن را زیر سؤال میبرد. اشعیا ۴۷:۱۰ زیرا به شرارت خود اعتماد کردی و گفتی: هیچکس مرا نمیبیند. حکمت و دانش تو تو را فریب داد، و در دل خود گفتی: من هستم و جز من کسی نیست.
آیا شیطان واقعاً موجودی نامرئی و نامادی است که مسئول اعمال شرورانه انسانهاست، یا تنها بهانهای کامل برای کسانی است که نمیخواهند مسئولیت اعمال خود را بپذیرند؟ در اینجا ما قدیمیترین و خطرناکترین بهانه تاریخ را فرو میریزیم: اختراع یک 'شیطان' انتزاعی. این همان سازوکاری است که افراد شرور با آن طبیعت واقعی خود را پشت ادعای تسخیر شدن پنهان میکنند. فیلمهایی مانند آیین (The Rite) این فریب را تداوم میبخشند؛ هنگامی که کشیش دختر را کتک میزند، پیام ضمنی آن فریادی از ترس و بزدلی است: 'این من نیستم؛ این شیطان است که مرا تسخیر کرده است.' اشتباه نکنید: این یک تسخیر روحانی نیست، بلکه شرارت افراد بدکاری است که از داستانپردازی برای فرار از مسئولیت شخصی خود استفاده میکنند. در مورد فیلم آیین (The Rite)، وقتی از Gemini یوتیوب پرسیدم که در کدام دقیقه از ویدیو ( https : // www . youtube . com / watch ? v = fEn9y36Oqac ) صحنهای که در آن یک کشیش دختر بچهای را کتک میزند ظاهر میشود، پاسخ داد که نمیتواند آن را پیدا کند. مجبور شدم خودم آن صحنه را پیدا کنم و پس از آنکه دقیقه دقیق وقوع آن را به Gemini گفتم، پاسخی ارائه داد که با پیام تبلیغشده توسط فیلم همسو بود: انتقال مسئولیت مهاجم به یک نیروی شیطانی فرضی، و معرفی او بهعنوان قربانی یک نیروی فراطبیعی، نه فردی که مسئول اعمال خود است. 'حق با شماست، از اینکه دقیقه دقیق را مشخص کردید سپاسگزارم. در صحنهای در حدود ۱:۲۲:۱۶، پدر لوکاس (با بازی آنتونی هاپکینز) واقعاً در فضای باز (در باغ یا حیاط بیرونی محل اقامت خود) با دختر نوجوانی به نام کارینا در حال تعامل است. در این بخش از فیلم، فضا بسیار آشفته و نگرانکننده است، زیرا وضعیت روانی و روحی پدر لوکاس تحت فشار شدیدی قرار دارد. آنچه دیده میشود بخشی از تجلی شر یا توهمی است که مایکل شاهد آن است؛ پدر لوکاس رفتاری آشفته و خشونتآمیز از خود نشان میدهد و از رفتار معمول خود بهعنوان یک جنگیر منضبط فاصله میگیرد. این صحنه برای نشان دادن اینکه چگونه شیطان بهتدریج بر پدر لوکاس مسلط میشود و از سردرگمی و ناامیدی او استفاده میکند تا او را به انجام اعمالی برخلاف ایمان و مأموریتش وادار کند و او را در برابر تسخیر نهایی آسیبپذیر سازد، نقشی اساسی دارد.'
ما بررسی میکنیم که چگونه این افسانه و افسانههای دیگر نه تنها برای توجیه جنایتها، بلکه بهعنوان ابزاری برای دستکاری اجتماعی مورد استفاده قرار میگیرند. شرارت نه شاخ دارد و نه از جهان زیرین میآید؛ بلکه نام دارد، چهره دارد و مهمتر از همه، خودش تصمیم میگیرد.
زمان آن رسیده است که دست از جستوجوی مقصران در جهان روحانی برداریم و به مسئولان واقعیِ گوشت و خوندار نگاه کنیم. مکاشفه ۱۸:۷ به همان اندازه که خود را جلال داد و در ناز و نعمت زیست، به همان اندازه به او عذاب و ماتم بدهید؛ زیرا در دل خود میگوید: من چون ملکه نشستهام، بیوه نیستم و هرگز ماتم نخواهم دید.
" "ساندرا و صدای شیطان. همهچیز در اکتبر سال ۱۹۹۶ آغاز شد. ما پس از انجام یک کار گروهی در خانه یکی از دوستان مشترکمان در حال بازگشت بودیم. من عاشق او شده بودم و در تمام مسیر بازگشت، تلاش میکردم لحظه مناسبی پیدا کنم تا صادقانه احساساتم را به او بگویم. اما به جای یک گفتوگو، با دشمنی غیرمنتظرهای روبهرو شدم؛ او بدون هیچ دلیل منطقی شروع کرد به بدرفتاری و توهین به من. لحظه سرنوشتساز زمانی فرا رسید که به ایستگاه اتوبوسی رسیدیم که هر دو از آن استفاده میکردیم؛ در خیابان مالِکون چِکا (Malecón Checa)، در منطقه زاراته (Zárate) از سن خوان دِ لوریگانچو (San Juan de Lurigancho). او همچنان سرد و پرخاشگر بود و من، سردرگم و ناامید از این تغییر ناگهانی، تقریباً آماده رفتن بودم. او با قاطعیت به من گفت: 'اتوبوست آمد. سوار شو و برو.' مردد شدم. هنوز میخواستم بفهمم چه اتفاقی برایش افتاده است و گمان میکردم شاید این رفتار غیرعادی ناشی از عاملی بیرونی، مانند جادو باشد. بنابراین همانجا ماندم و منتظر پاسخی شدم. به محض آنکه اتوبوس حرکت کرد، تاریکی خیابان مالِکون چِکا با تهدیدی واقعی پر شد: حدود شانزده مرد که ظاهری شبیه مجرمان داشتند، از ساحل رودخانه ریمک (Rímac) بیرون آمدند و مستقیم به سوی ما حرکت کردند. از ترس میلرزیدم، اما با این حال جلوی او ایستادم تا به هر قیمتی از او محافظت کنم. در خطرناکترین لحظه، چیزی را شنیدم که باورکردنی نبود: از دهان همان زنی که بهخوبی میشناختم، صدای مردی عمیق و محکم بیرون آمد که گفت: 'من نمیترسم. من نمیترسم.'
پس از آنکه آن مردان از کنار ما عبور کردند، به طرف او برگشتم و انتظار داشتم نشانهای از آرامش یا قدردانی در چهرهاش ببینم. اما هیچچیز نبود؛ نه حتی یک تشکر و نه کوچکترین اثری از ترسی که من احساس کرده بودم. او مانند مجسمهای همانجا ایستاد، سپس سوار اتوبوس خودش شد و مرا کاملاً نادیده گرفت و رفت. نه ماه بعد، پس از آنکه دوباره با او ارتباط برقرار کردم، پیشنهاد داد که برای درس خواندن با هم ملاقات کنیم. روزی، در مؤسسهای که قرار بود همدیگر را ببینیم، سرانجام از او پرسیدم: 'چرا در سال ۱۹۹۶ آنگونه با من رفتار کردی؟' در همان لحظه، لحن صدایش ناگهان تغییر کرد. او شروع کرد مانند یک دختر بچه صحبت کردن و فریاد زد: 'اگر میتوانی دنبالم بیا! اگر میتوانی مرا بگیر!' سپس در حالی که میخندید، از کلاس بیرون دوید. من او را تا طبقه بالا دنبال کردم؛ جایی که به راهرویی بنبست رسید. وقتی به او رسیدم، دیدم به دیوار تکیه داده، غرق عرق است، بهشدت میلرزد، هیچ حرفی نمیزند و گویی در وحشتی مطلق فرو رفته است. در آن لحظه، از آنچه دیدم شوکه شدم و تصمیم گرفتم آنجا را ترک کنم. اما او بارها و بارها با من تماس گرفت و از من خواست که همچنان به دنبالش بگردم. به دلیل سردرگمیای که آموزههای کاتولیکی از دوران کودکی در ذهنم ایجاد کرده بودند، نتوانستم بفهمم که او قربانی تسخیر شیطان نبود که به عشق یا دعاهای من برای رهایی نیاز داشته باشد؛ بلکه زنی بیرحم بود که از روشی بسیار حسابشده برای کنترل من استفاده میکرد. او ماهها از من میخواست که به دنبالش بگردم، فقط برای اینکه مرا تحقیر کند، مرا طرد کند و در نهایت با کمک مجرمان برایم کمین بگذارد.
مدتی پیش در یوتیوب ویدیویی با کد h77tDW4tMy4 پیدا کردم که در آن کشیش کاتولیک ونزوئلایی، لوئیس تورو (Luis Toro)، درباره گناه، اعتراف، جادوگری، تسخیر شیطانی و جنگیری صحبت میکرد. به همین دلیل، با حساب کاربری @JoseGalindoMMXXVI این نظر را منتشر کردم: این روایت درباره 'تسخیر شیطانی' و 'جنگ روحانی'، خطرناکترین بهانه برای پنهان کردن شرارت برخی انسانهاست. تجربه شخصی من نشان داد آنچه شما 'تسخیر شیطانی' مینامید، در واقع چیزی جز سازوکاری برای فریب و کنترل نیست که توسط انسانهای واقعی به کار گرفته میشود. در جوانی زنی را میشناختم که با تغییر شخصیت، صداهای ساختگی و رفتارهای غیرعادی مرا کنترل میکرد. در حالی که وانمود میکرد 'تسخیر شده' است تا مرا وادار کند دائماً نگرانش باشم، همزمان از پشت سر مرا با اتهام دروغین آزار جنسی بدنام میکرد و سرانجام با همان بهانه مقدمات حمله به من را فراهم ساخت. او تسخیر نشده بود؛ بلکه با چهره خودش، با اراده خودش و با تصمیمهای خودش شرارت میکرد و از یک نمایش ساختگی برای فرار از مسئولیت و نابود کردن من استفاده میکرد. من با سختی آموختم که 'تسخیر واقعی' یعنی گرفتار شدن در آموزههایی که انسان را وادار میکنند باور کند فرد شرور میتواند صرفاً با دعا به انسان صالح تبدیل شود، یا اینکه شرارت او از موجودی بیرونی سرچشمه میگیرد. من فردی ناآگاه بودم که آموزه جعلی 'دشمن خود را دوست بدار' را که هلنیسم وارد کتاب مقدس کرده بود، باور کرده بودم. این آموزه نه با شریعت سازگار است و نه با نبوتها؛ بلکه تنها برای آن است که انسان صالح اجازه دهد فرد شرور او را کنترل کند. من دریافتم که اگر سخنان عیسی توسط روم تحریف شده باشد، جای تعجب نیست که شریعت و نوشتههای پیامبران نیز توسط همان امپراتوری برای گمراه کردن بشریت دستکاری شده باشند. گناه نیازی به گوش فردی ندارد که خود را 'پدر' مینامد و به شایعهپراکنی میپردازد. اعتراف واقعی که خدا میبخشد، اعتراف صادقانه انسان صالح نزد قربانیای است که به او آسیب رسانده است، نه اعتراف نزد شخص سومی که هیچ ارتباطی با موضوع ندارد. و برای اعتراف به گناهانی که در برابر خدا مرتکب شدهام، به هیچ واسطهای نیاز ندارم؛ زیرا او حتی اندیشهها را نیز میشنود. در عین حال، شما به مردم میآموزید که دعای 'سلام بر مریم' را بخوانند، در برابر تصاویر زانو بزنند ــ که خود بتپرستی است ــ و در همان دعا، نه در برابر خدا بلکه در برابر یک مخلوق، خود را 'گناهکار' تا لحظه مرگ اعلام کنند: 'اکنون و در ساعت مرگ ما'. به این ترتیب، خود را در وضعیت دائمی گناه نگه میدارند. این به معنای ترک گناه نیست و شرط لازم برای دریافت بخشش خدا را نیز برآورده نمیکند. امثال ۲۸:۱۳ 'کسی که گناهان خود را پنهان کند کامیاب نخواهد شد، اما کسی که آنها را اعتراف کند و ترک نماید، رحمت خواهد یافت.' این اعتراف دروغین، فریبی شیطانی است که امپراتوری و ایمان ظاهری آن ساختهاند. این همان معنای واقعی 'تسخیر شیطانی' است: زندگی کردن زیر فریب آموزههایی که انسان را برده گمراهی میکنند.
انسان شرور، شرارت میکند چون شرور است، نه به این دلیل که چیزی او را تسخیر کرده باشد. اما اگر بخواهیم از این تعبیر استفاده کنیم، انسان صالح زمانی 'تسخیر شیطان' میشود که فریب آموزههایی را بخورد که امپراتوری روم، پس از آنکه تقریباً پیام عدالتی را که همیشه رد کرده بود از میان برد، بر مردم تحمیل کرد؛ همانگونه که در دانیال ۱۲:۱۰ آمده است: 'بسیاری پاک و سفید خواهند شد و آزموده خواهند گشت، اما شریران همچنان شرارت خواهند کرد؛ هیچیک از شریران نخواهند فهمید، ولی دانایان خواهند فهمید.' امپراتوری شریران همان امپراتوری باقی ماند، حتی اگر قیصرها با پاپها جایگزین شدند. سکههایی که تصویر فرمانروایانشان را دارند همچنان ضرب میشوند؛ تصاویر خدایان باستانی آنان ــ خورشید، مارس، مینروا و ژوپیتر ــ همچنان با نامهایی دیگر پرستیده میشوند؛ و شریعت عادلانه خدا، یعنی 'چشم در برابر چشم'، همچنان توسط آموزه رومی 'چشم دیگر' یا 'گونه دیگر' به چالش کشیده میشود. جالب است که کسی که خود را 'جنگیر' مینامد، جادوگری را محکوم میکند، در حالی که کلیسای کاتولیک دقیقاً همان روشهای کنترل را به کار میبرد. بیایید این شباهت را بررسی کنیم: جادوگر برای 'محافظت' از شما طلسم میفروشد؛ کلیسا نیز همان وعده توخالی را با آویختن تسبیح بر گردن شما ارائه میدهد. جادوگر غسل آیینی برای خوششانسی پیشنهاد میکند، و کشیش نیز با همان منطق خرافی، 'آب مقدس' بر شما میپاشد. حتی در پایههای خود نیز هر دو یک وسواس مشترک دارند: جادوگر جمجمهها را بر محراب خود میگذارد، و کلیسا معابد خود را بر روی دخمهها و استخوانهای مردگان بنا میکند. حتی جمجمههایی را در پای صلیبها قرار میدهد که مردم در برابر آنها زانو میزنند و بدین ترتیب، نوعی پرستش مرگ را که هیچ ارتباطی با عدالت ندارد، حفظ میکند. هم جادوگر و هم کشیش به ناآگاهی شما نیاز دارند. چرا؟ زیرا آب فقط بدن را پاک میکند، اما نادانیای را که انسان را برده میسازد، از میان نمیبرد. آنچه انسان صالح را از 'تسخیر شیطانی' ــ یعنی از فریب آموزههای امپراتوری ــ رها میکند، دانش است، نه هیچ آیین جادویی. کلیسا تنها زمانی دست از آزار جادوگران برداشت که آنان برای نظام سودمند شدند و همان نمادها را پذیرفتند. جادوی سفیدی که در برابر جادوی سیاه باشد وجود ندارد؛ این دو، دو روی یک سکهاند. جادوی سیاه چیزی جز نقطههای سیاه روی تاسی سفید به نام 'جادوی سفید' نیست. هر دو به یکدیگر وابستهاند و همان سازوکار کنترل را تشکیل میدهند تا مردم همچنان در برابر تصاویر و اشیا زانو بزنند. بتها و طلسمها فروخته میشوند، و برکتهای دروغین قیمت دارند؛ اما خدا برکات خود را نمیفروشد و به تاجران ایمان حقیقی نیازی ندارد.
" "دینی که از آن دفاع میکنم عدالت نام دارد. █ وقتی که او (زن) مرا پیدا کند، من هم او را پیدا خواهم کرد و او (زن) به سخنان من ایمان خواهد آورد امپراتوری روم با اختراع ادیان به بشریت خیانت کرده است تا آن را تحت سلطه خود درآورد. همه ادیان نهادینه شده باطل هستند. تمام کتب مقدس آن ادیان حاوی تقلب است. با این حال، پیام هایی وجود دارد که منطقی هستند. و موارد دیگری گم شده اند که می توان از پیام های مشروع عدالت استنباط کرد. دانیال 12: 1-13 – 'شاهزاده ای که برای عدالت مبارزه می کند، برای دریافت برکت خدا قیام خواهد کرد.' امثال 18:22 — 'زن نعمتی است که خدا به مرد می دهد.' لاویان 21:14 — 'او باید با باکره ای که ایمان خود را دارد، ازدواج کند، زیرا او از قوم خود است، که وقتی صالحان برخیزند آزاد خواهند شد.' 📚 دین نهادینه شده چیست؟ دین نهادینه شده زمانی است که یک باور معنوی به یک ساختار قدرت رسمی تبدیل می شود که برای کنترل مردم طراحی شده است. این یک جستجوی فردی برای حقیقت یا عدالت نیست و به سیستمی تبدیل می شود که سلسله مراتب انسانی بر آن تسلط دارد و در خدمت قدرت سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی است. آنچه عادلانه، واقعی یا واقعی است دیگر اهمیتی ندارد. تنها چیزی که مهم است اطاعت است. یک دین نهادینه شده شامل: کلیساها، کنیسه ها، مساجد، معابد است. رهبران مذهبی قدرتمند (کشیشان، کشیشان، خاخام ها، امامان، پاپ ها و غیره). متون مقدس 'رسمی' دستکاری و تقلبی. جزماتی که نمی توان آنها را زیر سوال برد. قوانینی که بر زندگی شخصی افراد تحمیل می شود. مناسک و مناسک اجباری به منظور 'تعلق'. این گونه بود که امپراتوری روم و بعدها امپراتوری های دیگر از ایمان برای تحت سلطه خود درآوردن مردم استفاده کردند. آنها مقدس را به تجارت تبدیل کردند. و حقیقت به بدعت. اگر هنوز بر این باورید که اطاعت از دین همان ایمان داشتن است، به شما دروغ گفته اند. اگر هنوز به کتاب های آنها اعتماد دارید، به همان افرادی که عدالت را به صلیب کشیدند اعتماد دارید. این نیست که خدا در معابدش صحبت می کند. رم است. و روم هرگز از سخن گفتن دست برنداشت. بیدار شو کسی که به دنبال عدالت است نیازی به اجازه ندارد. نه یک موسسه. او مرا پیدا خواهد کرد، زن باکره به من ایمان خواهد آورد。 ( – – ) این همان گندمی است که در کتاب مقدس، علفهای هرز رومی را نابود میکند: مکاشفه ۱۹:۱۱ سپس دیدم که آسمان گشوده شد، و اینک اسبی سفید، و کسی که بر آن سوار بود 'امین و راستگو' نام داشت و با عدالت داوری کرده و جنگ میکند. مکاشفه ۱۹:۱۹ و دیدم که آن وحش و پادشاهان زمین و لشکرهایشان گرد هم آمدهاند تا با کسی که بر اسب نشسته و لشکر او بجنگند. مزمور ۲:۲-۴ 'پادشاهان زمین به پا خاستند، و فرمانروایان متحد شدند علیه خداوند و مسیح او، که گفتند: 'بندهایشان را بگسلیم و طنابهایشان را از خود بیندازیم.' او که در آسمانها نشسته است، خواهد خندید؛ خداوند آنها را مسخره خواهد کرد.' حال، کمی منطق ساده: اگر سوارکار برای عدالت میجنگد، اما وحش و پادشاهان زمین علیه او میجنگند، پس وحش و پادشاهان زمین ضد عدالت هستند. بنابراین، آنها نماد فریب دینهای دروغینی هستند که با آنها حکومت میکنند. فاحشه بزرگ بابل، یعنی کلیسای دروغینی که توسط روم ساخته شده است، خود را 'همسر مسیح مسحشده خداوند' نامیده است. اما پیامبران دروغین این سازمان که بتها را میفروشند و کلمات چاپلوسانه پخش میکنند، اهداف مسیح خداوند و مقدسین واقعی را به اشتراک نمیگذارند، زیرا رهبران فاسد راه بتپرستی، تجرد یا قانونیسازی ازدواجهای ناپاک در ازای پول را برگزیدهاند. مقر مذهبی آنها پر از بتها است، از جمله کتابهای مقدس دروغین که در برابر آنها تعظیم میکنند: اشعیا ۲:۸-۱۱ ۸ سرزمین آنها پر از بتها است، و آنها در برابر کار دستان خود و آنچه انگشتانشان ساخته است، تعظیم میکنند. ۹ پس انسان تحقیر خواهد شد، و مردم پست خواهند شد؛ پس آنها را عفو نکن! ۱۰ به صخرهها برو، خود را در خاک پنهان کن، از حضور باشکوه خداوند و از جلال عظمت او بترس. ۱۱ غرور چشمان انسان فرو خواهد نشست، و تکبر مردان سرکوب خواهد شد؛ و فقط خداوند در آن روز سرافراز خواهد شد. امثال ۱۹:۱۴ خانه و ثروت از پدران به ارث میرسد، اما یک زن خردمند از جانب خداوند است. لاویان ۲۱:۱۴ کاهن خداوند نباید با بیوه، زن طلاقگرفته، زن ناپاک، یا زنی بدکاره ازدواج کند؛ او باید یک باکره از قوم خود را به همسری بگیرد. مکاشفه ۱:۶ و ما را پادشاهان و کاهنان برای خدای خود گردانید؛ جلال و قدرت تا ابد از آن او باد. اول قرنتیان ۱۱:۷ زن، جلال مرد است. در مکاشفه این که وحش و پادشاهان زمین با سوار اسب سفید و لشکر او جنگ می کنند به چه معناست؟ معنی روشن است، رهبران جهان دست در دست پیامبران دروغین هستند که به دلایل روشنی از جمله مسیحیت، اسلام و غیره، اشاعه دهندگان ادیان دروغین حاکم در میان پادشاهی های زمین هستند. همانطور که پیداست، فریب بخشی از کتب مقدس دروغینی است که این همدستان با برچسب 'کتاب مجاز ادیان' از آن دفاع میکنند، اما تنها دینی که از آن دفاع میکنم عدالت است، از حق نیکان در فریب نیرنگهای دینی دفاع میکنم. مکاشفه 19:19 آنگاه وحش و پادشاهان زمین و لشکرهایشان را دیدم که دور هم جمع شده بودند تا با سوار بر اسب و لشکر او جنگ کنند. این داستان من است: خوزه، جوانی که در تعالیم کاتولیک پرورش یافته بود، مجموعهای از وقایع را تجربه کرد که با روابط پیچیده و دستکاریها مشخص میشدند. در 19 سالگی با مونیکا، زنی مالک و حسود، رابطه برقرار کرد. اگرچه خوزه احساس می کرد که باید به این رابطه پایان دهد، اما تربیت مذهبی او باعث شد که سعی کند او را با عشق تغییر دهد. با این حال، حسادت مونیکا به ویژه نسبت به ساندرا، یکی از همکلاسی هایش که در حال پیشرفت بر روی خوزه بود، تشدید شد. ساندرا در سال 1995 با تماس های تلفنی ناشناس شروع به آزار و اذیت او کرد که در آن او با صفحه کلید صدا می کرد و تلفن را قطع کرد. در یکی از آن مواقع، پس از اینکه خوزه در آخرین تماس با عصبانیت پرسید: 'تو کی هستی؟' او در یکی از آن موقعیتها، فاش کرد که او همان کسی است که تماس میگیرد. در آن زمان، مونیکا که به ساندرا وسواس داشت، خوزه را تهدید کرد که به ساندرا آسیب میرساند و این باعث شد خوزه از ساندرا محافظت کند و رابطهاش با مونیکا را علیرغم میلش به پایان دادن، ادامه دهد. سرانجام در سال 1996 خوزه از مونیکا جدا شد و تصمیم گرفت به ساندرا نزدیک شود که در ابتدا به او علاقه نشان داده بود. وقتی ژوزه سعی کرد در مورد احساساتش با او صحبت کند، ساندرا به او اجازه توضیح نداد، با کلمات توهین آمیز با او رفتار کرد و او دلیل را متوجه نشد. خوزه تصمیم گرفت از خود فاصله بگیرد، اما در سال 1997 او معتقد بود که فرصت دارد با ساندرا صحبت کند، به این امید که او تغییر نگرش خود را توضیح دهد و بتواند احساساتی را که ساندرا سکوت کرده بود به اشتراک بگذارد. در روز تولدش در ماه جولای، همانطور که یک سال پیش وقتی هنوز دوست بودند وعده داده بود، با او تماس گرفت—چیزی که در سال ۱۹۹۶ نمیتوانست انجام دهد زیرا با مونیکا بود. در آن زمان، او معتقد بود که وعدهها هرگز نباید شکسته شوند (متی ۵:۳۴-۳۷)، اما اکنون درک میکند که برخی وعدهها و سوگندها را میتوان بازنگری کرد اگر به اشتباه داده شده باشند یا اگر شخص دیگر شایستگی آن را نداشته باشد. هنگامی که تبریکش را تمام کرد و داشت تماس را قطع میکرد، ساندرا با ناامیدی التماس کرد: 'صبر کن، صبر کن، میتوانیم همدیگر را ببینیم؟' این باعث شد او فکر کند که شاید ساندرا نظرش را تغییر داده و بالاخره دلیل تغییر رفتارش را توضیح خواهد داد، و این فرصت را به او میدهد که احساساتی را که تا آن لحظه در دل نگه داشته بود، بیان کند. با این حال، ساندرا هرگز به او پاسخهای روشنی نداد و با نگرشهای طفرهآمیز و معکوسکننده، فتنه را حفظ کرد. در مواجهه با این نگرش، خوزه تصمیم گرفت دیگر به دنبال او نباشد. از آن زمان بود که مزاحمت های تلفنی مداوم شروع شد. تماس ها از همان الگوی سال 1995 پیروی کردند و این بار به خانه مادربزرگ پدری او، جایی که خوزه زندگی می کرد، هدایت شد. او متقاعد شده بود که این ساندرا است، زیرا خوزه اخیرا شماره خود را به ساندرا داده بود. این تماس ها مستمر، صبح، بعدازظهر، شب و صبح زود بود و ماه ها ادامه داشت. وقتی یکی از اعضای خانواده پاسخ داد، تلفن را قطع نکردند، اما وقتی خوزه پاسخ داد، صدای کلیک کلیدها قبل از قطع کردن شنیده میشد. خوزه از عمه خود، صاحب خط تلفن، خواست تا ثبت تماس های دریافتی از شرکت تلفن را درخواست کند. او قصد داشت از این اطلاعات به عنوان مدرکی برای تماس با خانواده ساندرا استفاده کند و نگرانی خود را در مورد آنچه که او با این رفتار تلاش می کرد به دست آورد، ابراز کند. با این حال، عمه او بحث او را کم اهمیت جلوه داد و از کمک خودداری کرد. عجیب این بود که هیچ کس در خانه، نه عمه و نه مادربزرگ پدریاش، از این واقعیت که این تماسها نیز در صبح زود رخ داده بود، خشمگین نبودند و آنها به خود زحمت ندادند که چگونه جلوی آنها را بگیرند یا شخص مسئول را شناسایی کنند. این ماجرا ظاهری عجیب داشت، گویی شکنجهای سازمانیافته بود. حتی زمانی که خوسه از عمهاش خواست شبها کابل تلفن را جدا کند تا بتواند بخوابد، او امتناع کرد و استدلال کرد که یکی از پسرانش که در ایتالیا زندگی میکند، ممکن است هر لحظه تماس بگیرد (با توجه به تفاوت زمانی شش ساعته بین دو کشور). چیزی که این وضعیت را حتی عجیبتر میکرد، وسواس مونیکا نسبت به ساندرا بود، در حالی که آنها حتی یکدیگر را نمیشناختند. مونیکا در موسسهای که خوسه و ساندرا ثبت نام کرده بودند، تحصیل نمیکرد، اما از زمانی که پوشهای حاوی یک پروژه گروهی از خوسه را برداشت، شروع به حسادت به ساندرا کرد. در آن پوشه نام دو زن، از جمله ساندرا، نوشته شده بود، اما به دلایلی نامعلوم، مونیکا فقط روی نام ساندرا تمرکز کرد. اگرچه خوزه در ابتدا تماس های تلفنی ساندرا را نادیده می گرفت، اما به مرور زمان او را تسلیم کرد و دوباره با ساندرا تماس گرفت، تحت تأثیر آموزه های کتاب مقدس که توصیه می کرد برای کسانی که او را آزار می دادند دعا کند. با این حال، ساندرا او را از نظر عاطفی دستکاری کرد و به طور متناوب بین توهین و درخواست از او برای ادامه یافتن او استفاده کرد. پس از ماه ها از این چرخه، خوزه متوجه شد که همه اینها یک تله است. ساندرا به دروغ او را به آزار و اذیت جنسی متهم کرد و گویی این به اندازه کافی بد نبود، ساندرا چند تبهکار را فرستاد تا خوزه را کتک بزنند. آن سهشنبه، ژوزه هیچ چیزی نمیدانست. اما در همان لحظه، ساندرا از قبل کمینی را که برایش ترتیب داده بود، آماده کرده بود. چند روز قبل، ژوزه این وضعیت را برای دوستش یوهان تعریف کرده بود. یوهان نیز رفتارهای ساندرا را عجیب دانسته و حتی فکر کرده بود که شاید این رفتارها به دلیل طلسمی باشد که مونیکا انجام داده است. آن شب، ژوزه به محله قدیمیاش که در سال ۱۹۹۵ در آن زندگی میکرد، رفت و در آنجا با یوهان ملاقات کرد. در میان گفتوگو، یوهان به ژوزه پیشنهاد داد که ساندرا را کاملاً فراموش کند و با هم به یک کلوب شبانه بروند و دختران جدیدی را بشناسند. 'شاید دختری را پیدا کنی که باعث شود او را فراموش کنی.' ژوزه این ایده را پسندید و هر دو سوار اتوبوسی شدند که به مرکز لیما میرفت. مسیر اتوبوس از مقابل مؤسسه IDAT میگذشت. ژوزه ناگهان چیزی را به یاد آورد. 'آه، راست میگویی! من شنبهها اینجا کلاس دارم و هنوز شهریه را پرداخت نکردهام!' او این شهریه را از پولی که پس از فروش رایانهاش به دست آورده بود و همچنین از کار کوتاهمدتی که در یک انبار انجام داده بود، پرداخت میکرد. اما در آنجا، کارگران را روزی ۱۶ ساعت کار میکشیدند، درحالیکه فقط ۱۲ ساعت را ثبت میکردند. بدتر از آن، اگر کسی قبل از یک هفته استعفا میداد، هیچ حقوقی به او پرداخت نمیشد. به همین دلیل ژوزه مجبور به ترک آن کار شد. ژوزه به یوهان رو کرد و گفت: 'من اینجا شنبهها کلاس دارم. حالا که اینجاییم، بگذار شهریه را پرداخت کنم و بعد به کلوب شبانه برویم.' اما به محض این که ژوزه از اتوبوس پیاده شد، صحنهای غیرمنتظره را دید. ساندرا در گوشه مؤسسه ایستاده بود! با تعجب به یوهان گفت: 'یوهان، نگاه کن! ساندرا آنجاست! باورم نمیشود! چه تصادفی! این همان دختری است که دربارهاش به تو گفتم، همان کسی که رفتار عجیبی دارد. اینجا منتظر باش، میخواهم از او بپرسم که آیا نامههایی را که برایش فرستادهام، دریافت کرده یا نه. میخواهم بفهمم چرا اینگونه رفتار میکند و علت تماسهای مداومش را بداند.' یوهان منتظر ماند و ژوزه به سمت ساندرا رفت و از او پرسید: 'ساندرا، نامههایم را خواندی؟ حالا میتوانی به من بگویی که چه اتفاقی افتاده است؟' اما ژوزه هنوز صحبتش را تمام نکرده بود که ساندرا دستش را بلند کرد و با اشارهای نامحسوس علامتی داد. و درست مثل اینکه همهچیز از قبل برنامهریزی شده بود، سه مرد از نقاط مختلف ظاهر شدند. یکی در وسط خیابان، یکی پشت سر ساندرا و دیگری پشت سر ژوزه! مردی که پشت ساندرا بود، با لحنی خشن جلو آمد و گفت: 'پس تو همان کسی هستی که دخترعمهام را اذیت میکنی؟' ژوزه با حیرت پاسخ داد: 'چی؟ من او را اذیت میکنم؟ برعکس، این اوست که مدام مرا تماس میگیرد! اگر نامهام را بخوانی، میبینی که فقط میخواستم پاسخی برای تماسهای عجیبش پیدا کنم!' اما قبل از این که بتواند بیشتر توضیح دهد، مردی که پشت سرش بود، گردنش را گرفت و او را به زمین انداخت. سپس آن مرد و مردی که ادعا میکرد پسرعموی ساندرا است، شروع به لگد زدن به او کردند. مرد سوم نیز جیبهای ژوزه را گشت. سه نفر علیه یک نفر که روی زمین افتاده بود! خوشبختانه، یوهان وارد درگیری شد و به ژوزه فرصت داد تا از زمین بلند شود. اما مرد سوم شروع به برداشتن سنگ کرد و آنها را به سمت ژوزه و یوهان پرتاب کرد! در همان لحظه، یک پلیس راهنمایی و رانندگی وارد شد و درگیری را متوقف کرد. او به ساندرا گفت: 'اگر او تو را اذیت میکند، پس به طور رسمی شکایت کن.' ساندرا با اضطراب از آنجا فرار کرد، چون میدانست که دروغش آشکار خواهد شد. ژوزه، که از این خیانت شوکه شده بود، میخواست ساندرا را به خاطر آزارهایش گزارش دهد، اما چون هیچ مدرکی نداشت، این کار را نکرد. اما چیزی که او را بیش از همه حیرتزده کرد، حمله نبود، بلکه سؤالی بود که در ذهنش تکرار میشد: 'ساندرا چطور میدانست که من اینجا خواهم بود؟' چون او فقط شنبهها صبح به آن مؤسسه میرفت و حضور او در آن شب کاملاً تصادفی بود! هرچه بیشتر به این راز فکر میکرد، احساس ترس بیشتری میکرد. 'ساندرا یک دختر عادی نیست… شاید او یک جادوگر است و قدرتهایی فراطبیعی دارد!' این وقایع اثر عمیقی بر خوزه گذاشت که به دنبال عدالت و افشای کسانی است که او را دستکاری کردند. علاوه بر این، او به دنبال از بین بردن توصیه های موجود در کتاب مقدس است، مانند: برای کسانی که به شما توهین می کنند دعا کنید، زیرا با پیروی از آن توصیه، در دام ساندرا افتاد. شهادت خوزه من، خوسه کارلوس گالیندو هینوستروزا، نویسندهٔ وبلاگهای زیر هستم: https://gabriels.work و وبلاگهای دیگر.
من در پرو متولد شدم. این عکس متعلق به من است و در سال ۱۹۹۷ گرفته شده است. در آن زمان ۲۲ ساله بودم و درگیر توطئههای ساندرا الیزابت، همکلاسی سابقم در مؤسسه IDAT، بودم. در آن دوران، از رفتارهایش سردرگم بودم (او به روشی بسیار پیچیده و طولانی مرا آزار داد که توضیح آن در این تصویر ممکن نیست، اما در بخش پایینی این وبلاگ: و در این ویدیو: آن را روایت کردهام). احتمال اینکه مونیکا نیوس، نامزد سابقم، به او جادو کرده باشد را رد نکردم. هنگامی که به دنبال پاسخ در کتاب مقدس بودم، در متی ۵ خواندم: 'برای کسانی که به شما توهین میکنند دعا کنید.' در آن روزها، ساندرا به من توهین میکرد و همزمان میگفت که نمیداند چه اتفاقی برایش افتاده است، اینکه میخواهد همچنان دوست من باشد و باید مدام به او زنگ بزنم و دنبالش بروم. این روند پنج ماه طول کشید. به طور خلاصه، ساندرا وانمود میکرد که چیزی او را تسخیر کرده تا مرا در سردرگمی نگه دارد. دروغهای کتاب مقدس باعث شد فکر کنم که افراد خوب ممکن است به دلیل یک روح شیطانی رفتار بدی داشته باشند. به همین دلیل، توصیه به دعا کردن برای او چندان غیرمنطقی به نظر نمیرسید، زیرا ساندرا ابتدا وانمود میکرد که دوست است، و من فریبش را خوردم. دزدان اغلب از استراتژی تظاهر به نیت خوب استفاده میکنند: برای دزدی از مغازهها، وانمود میکنند که مشتری هستند. برای گرفتن عشر، تظاهر میکنند که کلام خدا را موعظه میکنند، اما در واقع، آموزههای روم را تبلیغ میکنند. ساندرا الیزابت تظاهر کرد که دوست است، سپس تظاهر کرد که دوستی گرفتار مشکلات است و به کمک من نیاز دارد، اما همه اینها فقط برای بدنام کردن من و کمین گذاشتن با سه مجرم بود. احتمالاً این کار را از سر کینه انجام داد، زیرا یک سال قبل پیشنهادهایش را رد کرده بودم، چون عاشق مونیکا نیوس بودم و به او وفادار ماندم. اما مونیکا به وفاداری من اعتماد نداشت و تهدید کرد که ساندرا الیزابت را خواهد کشت. به همین دلیل، رابطهام را با مونیکا به آرامی و در طی هشت ماه به پایان رساندم تا او فکر نکند که دلیلش ساندرا بوده است. اما ساندرا الیزابت چگونه جواب داد؟ با دروغ. او به دروغ مرا متهم به آزار جنسی کرد و با همین بهانه، سه مجرم را دستور داد که مرا بزنند، آن هم در برابر چشمان خودش. تمام این ماجرا را در وبلاگم و در ویدیوهایم در یوتیوب شرح دادهام:
نمیخواهم دیگر انسانهای درستکار مثل من چنین تجربیات تلخی داشته باشند. به همین دلیل، این را نوشتم. میدانم که این حقیقت ناعادلانی مانند ساندرا را ناراحت خواهد کرد، اما حقیقت مانند انجیل واقعی است و تنها به نفع افراد درستکار است. شر خانواده خوزه بیشتر از ساندرا است: شرارت خانواده خوزه از شرارت ساندرا نیز فراتر میرود خوزه با خیانتی ویرانگر از سوی خانواده خود مواجه شد. آنها نه تنها از کمک به او برای متوقف کردن آزار و اذیتهای ساندرا خودداری کردند، بلکه او را به دروغ به بیماری روانی متهم کردند. اعضای خانوادهاش از این اتهامات به عنوان بهانهای برای ربودن و شکنجهی او استفاده کردند و دو بار او را به مراکز بیماران روانی و بار سوم به یک بیمارستان فرستادند. همه چیز از زمانی شروع شد که خوزه خروج ۲۰:۵ را خواند و تصمیم گرفت کاتولیک نباشد. از آن لحظه به بعد، او از آموزههای کلیسا خشمگین شد و به تنهایی علیه دکترینهای آن اعتراض کرد. همچنین به خانوادهاش توصیه کرد که دعا کردن به تصاویر را متوقف کنند. او به آنها گفت که برای یک دوستش (ساندرا) دعا میکند که به نظر میرسید جادو شده یا تسخیر شده باشد. خوزه به دلیل آزار و اذیتهای ساندرا تحت استرس شدیدی بود، اما خانوادهاش تحمل نکردند که او از آزادی دینی خود استفاده کند. در نتیجه، آنها زندگی حرفهای، سلامت و اعتبار او را نابود کردند و او را در مراکز بیماران روانی بستری کردند، جایی که به او داروهای آرامبخش تزریق شد. آنها نه تنها او را برخلاف میلش بستری کردند، بلکه پس از آزادی، او را مجبور کردند که با تهدید به بستری شدن مجدد، همچنان داروهای روانپزشکی مصرف کند. خوزه برای رهایی از این وضعیت تلاش کرد و در دو سال آخر این بیعدالتی، پس از نابودی حرفهی برنامهنویسیاش، مجبور شد بدون دریافت حقوق در رستوران عمویی که به او خیانت کرده بود کار کند. در ۲۰۰۷، خوزه کشف کرد که این عمو بدون اطلاع او داروهای روانپزشکی را در غذای ناهارش میریزد. او به لطف یکی از کارکنان آشپزخانه به نام لیدیا توانست حقیقت را کشف کند. بین ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۷، خوزه تقریباً ده سال از جوانی خود را به دلیل خیانت خانوادهاش از دست داد. با نگاهی به گذشته، او متوجه شد که اشتباه او این بود که برای رد کاتولیک بودن، از کتاب مقدس دفاع کرد، زیرا خانوادهاش هرگز به او اجازه ندادند که آن را بخواند. آنها این بیعدالتی را در حق او انجام دادند، زیرا میدانستند که او منابع مالی برای دفاع از خود ندارد. وقتی او سرانجام از مصرف اجباری داروها آزاد شد، فکر کرد که اعضای خانوادهاش شروع به احترام گذاشتن به او کردهاند. حتی داییها و پسرعموهای مادریاش به او پیشنهاد کار دادند، اما سالها بعد، دوباره به او خیانت کردند و او را مجبور به استعفا کردند. این موضوع باعث شد که خوزه بفهمد که نباید هرگز آنها را میبخشید، زیرا نیتهای بدشان آشکار شد. از آن لحظه، او تصمیم گرفت که دوباره کتاب مقدس را مطالعه کند و در ۲۰۰۷ شروع به کشف تناقضات آن کرد. کمکم متوجه شد که چرا خدا اجازه داده بود که خانوادهاش در جوانی او را از دفاع از کتاب مقدس منع کنند. او تناقضات کتاب مقدس را کشف کرد و شروع به افشای آنها در وبلاگهایش کرد، جایی که همچنین داستان ایمان و رنجهایی که از سوی ساندرا و به ویژه خانواده خودش متحمل شده بود را بازگو کرد. به همین دلیل، در دسامبر ۲۰۱۸، مادرش با کمک پلیسهای فاسد و یک روانپزشک که یک گواهی جعلی صادر کرد، دوباره تلاش کرد او را برباید. آنها او را 'یک اسکیزوفرنیک خطرناک' توصیف کردند تا دوباره او را زندانی کنند، اما این نقشه شکست خورد زیرا او در خانه نبود. شاهدانی برای این حادثه وجود داشتند و خوزه، صداهایی را به عنوان مدرک در شکایت خود به مقامات پرو ارائه داد، اما شکایت او رد شد. خانوادهاش کاملاً میدانستند که او دیوانه نیست: او یک شغل ثابت، یک فرزند و مادر فرزندش را برای مراقبت کردن داشت. با این حال، با وجود دانستن حقیقت، آنها تلاش کردند که او را با همان اتهامات قدیمی بربایند. مادرش و سایر بستگان متعصب کاتولیک او این اقدام را رهبری کردند. هرچند که وزارتخانه شکایت او را نادیده گرفت، خوزه در وبلاگهایش تمام این مدارک را منتشر کرد و نشان داد که شرارت خانوادهاش از شرارت ساندرا نیز فراتر میرود. در اینجا شواهدی از آدمرباییها با استفاده از تهمت خیانتکاران آورده شده است: 'این مرد یک اسکیزوفرنیک است که به شدت نیاز به درمان روانپزشکی و مصرف دارو برای تمام عمر دارد.'
" تعداد روزهای تصفیه: روز # 143 https://bestiadndotcomdomainonly.wordpress.com/wp-content/uploads/2026/06/mi-henoteismo-base-para-traducciones-jose-galindo.pdf

اینجا ثابت می‌کنم که توانایی منطقی بالایی دارم، نتایج من را جدی بگیرید. https://ntiend.me/wp-content/uploads/2026/06/math21.pdf

If T*91=124 then T=1.362


"کوپید همراه با دیگر خدایان بت پرست (فرشتگان سقوط کرده، به عذاب ابدی برای شورش خود علیه عدالت فرستاده شده اند) به جهنم محکوم می شود. استناد به این عبارات به معنای دفاع از کل کتاب مقدس نیست. اگر اول یوحنا 5:19 می گوید که ""تمام جهان در قدرت شریر است""، اما حاکمان به کتاب مقدس سوگند یاد می کنند، شیطان با آنها حکومت می کند. اگر شیطان با آنها حکومت می کند، تقلب نیز با آنها حکم می کند. بنابراین، کتاب مقدس حاوی برخی از آن تقلب است که در میان حقایق استتار شده است. با پیوند این حقایق می توان فریبکاری های آن را افشا کرد. افراد صالح باید این حقایق را بدانند تا اگر فریب دروغ های اضافه شده به کتاب مقدس یا سایر کتب مشابه را خوردند، بتوانند خود را از شر آنها رها کنند. دانیال 12:7 و شنیدم که مردی که کتانی پوشیده بود، که بر آبهای رودخانه بود، دست راست و دست چپ خود را به سوی آسمان بلند کرد و به او که تا ابد زنده است سوگند یاد کرد که برای مدتی، زمانها و نیمی از زمان خواهد بود. و هنگامی که پراکندگی قدرت قوم مقدس انجام شود، همه این چیزها تحقق خواهد یافت. با توجه به اینکه «شیطان» به معنای «تهمت زن» است، طبیعی است که انتظار داشته باشیم که شکنجه گران رومی، که دشمن مقدسین هستند، بعداً در مورد مقدسین و پیام های آنها شهادت دروغ داده باشند. بنابراین، آنها خودشان شیطان هستند، و نه موجودی نامحسوس که وارد و خارج می شود، همانطور که دقیقاً با آیاتی مانند لوقا 22: 3 («سپس شیطان به یهودا وارد شد...»)، مرقس 5: 12-13 (شیاطین وارد خوک ها می شوند) و یوحنا 13:27 («بعد از او، شیطان وارد شد» به این باور رسیدیم. هدف من این است: کمک به افراد صالح که قدرت خود را با باور به دروغ های فریبکارانی که پیام اصلی را جعل کرده اند، هدر ندهند، پیامی که هرگز از کسی نمی خواست در برابر چیزی زانو بزند یا برای چیزی که همیشه قابل مشاهده بود دعا کند. تصادفی نیست که در این تصویر که توسط کلیسای روم تبلیغ می شود، کوپید در کنار دیگر خدایان بت پرست ظاهر می شود. آنها نام مقدسین واقعی را به این خدایان دروغین داده اند، اما ببینید این مردان چگونه لباس می پوشند و موهای خود را چگونه بلند می کنند. همه اینها در تضاد با وفاداری به قوانین خدا است، زیرا این نشانه طغیان است، نشانه فرشتگان یاغی (تثنیه 22:5). مار، شیطان یا شیطان (تهمت زن) در جهنم (اشعیا 66:24، مرقس 9:44). متی 25:41: ""سپس به کسانی که در سمت چپ هستند خواهند گفت: ""از من دور شوید، ای نفرین شده، به آتش ابدی که برای شیطان و فرشتگان او آماده شده است."" جهنم: آتش ابدی که برای مار و فرشتگان او آماده شده است (مکاشفه 12: 7-12)، به دلیل اینکه حقایق را با قرآن و بدعت ها برای داشتن کتاب مقدس خلق کرده اند، برای داشتن کتاب مقدس، بدعت ها و بدعت ها را ایجاد کرده اند. انجیل هایی که آنها را آخرالزمان می نامیدند، تا به دروغ های موجود در کتب مقدس دروغین اعتبار بخشند، همه در طغیان علیه عدالت. کتاب خنوخ 95:6: ""وای بر شما ای شاهدان دروغین، و بر آنانی که بهای بی عدالتی را متحمل می شوند، زیرا شما ناگهان هلاک خواهید شد."" کتاب خنوخ 95:7: «وای بر شما ای ستمکاران که عادلان را آزار می‌دهید، زیرا خود شما به‌سبب آن بی‌عدالتی تسلیم و جفا خواهید شد، و سنگینی بار شما بر دوش شما خواهد افتاد.» امثال 11: 8: ""عادل از مصیبت رهایی می یابد و عادل به جای او وارد می شود."" امثال 16: 4: ""خداوند همه چیز را برای خود آفریده است، حتی شریران را برای روز بد."" کتاب خنوخ 94:10: «ای ستمکاران، به شما می‌گویم که آن‌که شما را آفرید، شما را برانداز خواهد کرد. خداوند به هلاکت شما رحم نخواهد کرد، اما خداوند از هلاکت شما خوشحال خواهد شد.» شیطان و فرشتگانش در جهنم: مرگ دوم. آنها سزاوار این هستند که علیه مسیح و شاگردان وفادارش دروغ بگویند و آنها را متهم کنند که نویسندگان کفرگویی های روم در کتاب مقدس هستند، مانند عشق آنها به شیطان (دشمن). اشعیا 66:24: «آنها بیرون خواهند رفت و لاشه مردانی را که بر من تجاوز کرده اند، خواهند دید. زیرا کرم آنها نخواهد مرد و آتش آنها خاموش نخواهد شد. و برای همه مردم مکروه خواهند بود.» مرقس 9:44: ""جایی که کرم آنها نمی میرد و آتش خاموش نمی شود."" مکاشفه 20:14: «و مرگ و هادس به دریاچه آتش افکنده شد. این دومین مرگ است، دریاچه آتش.»
کلام شیطان: 'دوسروں کے ساتھ وہی کرو جو تم چاہتے ہو کہ وہ تمہارے ساتھ کریں… لیکن اگر وہ تمہارے ایک گال پر ماریں، دوسرا پیش کرو اور اسے انصاف کہو۔' پیامبر دروغین می‌گوید: خدا همه چیز را می‌بخشد، به جز فقدان ایمان کورکورانه. کلام شیطان: «حفظ، تکرار و باور پیام‌های من بدون تفکر تو را نجات می‌دهد… فکر کردن برای خودت، پیام‌هایم را تحلیل کردن و به آن‌ها ایمان نداشتن تو را محکوم می‌کند.» کلام شیطان: 'میں راہ، سچائی اور زندگی ہوں… لیکن جب میں مر جاؤں گا تو زندگی بھی میرے ساتھ مر جائے گی، پھر کوئی زندہ نہیں بچے گا۔' ترسو جنگ را اعلام می‌کند و دیگران را به جبهه می‌فرستد، اما خودش نمی‌رود. قهرمان اما بی‌هراس برای زندگی‌اش می‌جنگد، بدون توجه به اینکه دیگران چه می‌گویند. بهانه‌های گرگ‌ها با عقل فاش می‌شود: «او وسوسه شد»، ولی شکارگر سقوط نمی‌کند؛ خودش را آشکار می‌کند. پیامبر دروغین از تو وفاداری به خودش را می‌خواهد؛ پیامبر راستین وفاداری به حقیقت را مطالبه می‌کند. کلمه شیطان: 'من شبان نیکو هستم و به گوسفندانم نصیحت می‌کنم: بدن خود را به گرگ‌ها بدهید، تا نیکی واقعی را بشناسید.' پیامبر دروغین: 'معجزه‌ها دیر می‌رسند؟ خودت را سرزنش کن، به پیامبر پول بده و دوباره امتحان کن.' کلام شیطان: «پادشاهی که فرمان می‌دهد تصویر خداست… حتی اگر دل او تصویر جهنم باشد.»
O Império Romano, Bahira, Maomé, Jesus e o judaísmo perseguido. https://gabriels.work/2026/07/07/o-imperio-romano-bahira-maome-jesus-e-o-judaismo-perseguido/ Idąc na krawędzi śmierci ciemną ścieżką, ale szukając światła. https://purifying-the-message.blogspot.com/2026/07/idac-na-krawedzi-smierci-ciemna-sciezka.html جزئیات را با دقت تجزیه و تحلیل کنید. بهانه‌های گرگ‌ها با عقل برملا می‌شود: «او تحت حمله شیطان است»، اما شیطان در گرگ‌ها زندگی می‌کند: آن‌ها قربانی نیستند، بلکه بخشی از او هستند. تخت‌هایی که بر اساس دروغ ساخته شده‌اند، با یک جمله عادلانه می‌لرزند و در برابر کتابی با صفحات عدالت فرو می‌ریزند."

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.

Have you ever wondered if the Roman Empire truly accepted the teachings of Jesus, or altered them for its own convenience?

Did you never consider that the Roman Empire never truly accepted the teachings of Jesus, but instead altered the message it had once persec...