Blog

I am José Galindo. This blog exists to challenge dogmas that for centuries were imposed on peoples as if they were absolute truth. Many of those ideas did not spread through the strength of reason, but through the weight of power, tradition, and, in other times, even by the sword. Here I analyze texts and doctrines to question what few dare to examine. If you seek to think for yourself and examine what others accept without asking, this channel is for you and will give you a guideline to detect even more lies than those I detected, and perhaps it will even encourage you to create your own blog to warn people who do not deserve to be deceived.

Videos

Teachings of Cleobulus of Lindos, a Greek thinker of the 6th century BC: “Do good to your friends and to your enemies, for in this way you will preserve the former and be able to attract the latter.” “Any man, at any moment in life, can be your friend or your enemy, depending on how you behave toward him.” Teachings of Jesus Christ? Matthew 5:44 “…do good to those who hate you, and pray for those who insult you and persecute you…” Matthew 7:12 Therefore, whatever you want men to do to you, do also to them, for this is the law and the prophets. The law and the prophets command to treat each person as he deserves; the wicked does not deserve good treatment according to the law: Deuteronomy 19:18 And the judges shall inquire diligently; and if that witness is a false witness and has accused his brother falsely, 19 then you shall do to him as he thought to do to his brother; so you shall remove the evil from among you. And if we speak of prophets, according to the prophet Nahum: Nahum 1:2 “The Lord is a jealous and avenging God; the Lord is full of vengeance and wrath. He takes vengeance on his adversaries and reserves wrath for his enemies.” Did Jesus really present God as an example to abandon the principle of “an eye for an eye”? Matthew 5:45 “…so that you may be sons of your Father who is in heaven, who makes His sun rise on the evil and on the good, and sends rain on the just and on the unjust.” According to Genesis 19:23–24: “The sun was rising over Sodom, over the wicked (Genesis 13:13); shortly afterward, God rained fire and brimstone upon the wicked…” Do not ask whether Jesus spoke of a different God; ask why Rome did so. They preach: “Blessed are the poor… woe to you who are rich.” But then they ask people for tithes, or sell them “sacraments,” and live like the rich. And they also say: “Give as an act of faith.” Faith in what? In God… or in the words of emperors behind the councils? And tell me something else: do you consider it wise to offer the other cheek to the enemy? If we say yes… then was “an eye for an eye” never wise? Shall we say that God is perfect, but also that He makes mistakes and denies His own laws? And meanwhile… do they not ask you for tithes while preaching “give to anyone who asks you”? The false beggar is grateful for that teaching of the false prophet. But the false prophet does not thank me for this teaching, because it exposes him. Tell me, do you really believe that the desire of the righteous is that their wicked enemies strike them on the other cheek? Matthew 13:47 Likewise, the kingdom of heaven is like a net that was cast into the sea and gathered fish of every kind; 48 and when it was full, they drew it ashore; and sitting down, they gathered the good into vessels, but threw the bad away. 49 So it will be at the end of the age: the angels will come forth and separate the wicked from among the righteous, 50 and will cast them into the furnace of fire; there will be weeping and gnashing of teeth. Psalms 112:10 The wicked shall see it and be grieved; he shall gnash his teeth and melt away; the desire of the wicked shall perish. No message, however wise and just it may be, pleases everyone; for some reason Rome persecuted one, did it not? However, there are those who believe that this same message ceased to displease it and ended up becoming its official religion, as if Rome had changed… If it did not change, then Rome spread the word of the slanderer, the word of Satan, because the word of God never pleased it. Remove the wings from the false angel Michael and you will see a Roman legionary, sword in hand, saying: “If you want protection, pray kneeling before my statue. Submit to our authority” (Romans 13:1), “do not resist the evil we do to you” (Matthew 5:39), and “if we take what is yours, do not demand it back” (Luke 6:30). Do you really believe that Jesus said that, and not the empire that crucified him and then bore false witness against him? Word of Zeus: “Those who worshiped me ate pork (2 Maccabees 6, 2 Maccabees 2:7); that must not change… I will send my servants to say that Jesus and his followers said that eating pork no longer defiles a man (Matthew 15:11, Luke 10:9, 1 Timothy 4:1–5), and that he looked like me, so that my servants will continue to worship my image, for mine will say that his followers asked that he be worshiped (Hebrews 1:6, 2 Thessalonians 2). He came to fulfill the law and the prophets (Matthew 5:17–18). But I came to abolish the law and the prophets, and to usurp Yahweh, his God (Deuteronomy 4:3–8, Psalms 97:1–7, Exodus 20:3–5).” Word of Satan: “Love your enemy, so that the tyrant who robs you and worships my image may sleep peacefully.”

Monday, August 24, 2026

تفکر و سوال پرسیدن یک عمل تنها در سرزمین‌های احمق‌هایی است که به تکرار بدون سوال پرسیدن شرطی شده‌اند. سخن شیطان: 'روم چهره و گام‌های مرا رها کرد تا از کسی پیروی کند که مرا انکار کرد. با این حال، چهره‌اش بازتاب چهره من است، و او عشق به من، دشمن، را مطالبه می‌کند.' از بدیهیات فراتر می‌رود. BCA 8 56[292] 38 , 0016 │ Persian │ #CDZAZK

 دست خدا بر ضد بت‌ها. (زبان ویدیو:اسپانیایی) /243/ https://youtu.be/s_wXhW2P8Fc


, Day 169

 شمشیر نور سپر دروغ‌ها را نابود می‌کند. (زبان ویدیو:فرانسوی) /70/ https://youtu.be/i1YHqMxjanY


"کمرنگ کردن نور خورشید
رابطه میان این عبارت که توسط رم به رسمیت شناخته شده و تصویر خورشید را ببینید: من 'نور جهان' هستم. 'من خورشید هستم'.
رستاخیز عیسی: دروغ امپراتوری روم. بر اساس تعلیمنامه کلیسای کاتولیک، یکشنبه 'روز خداوند' است، زیرا عیسی در آن روز رستاخیز کرد، و برای توجیه آن به مزمور ۱۱۸:۲۴ استناد میکنند. همچنین آن را 'روز خورشید' مینامند. با این حال، بر اساس متی ۲۱:۳۳-۴۴، بازگشت عیسی با مزمور ۱۱۸ مرتبط است، که اگر او قبلاً رستاخیز کرده باشد، معنایی ندارد. 'روز خداوند' یکشنبه نیست، بلکه سومین روزی است که در هوشع ۶:۲ پیشگویی شده است: هزاره سوم. در آن زمان او نمیمیرد، اما مجازات میشود (مزمور ۱۱۸:۱۷-۲۴)، که نشان میدهد او گناه میکند. اگر گناه میکند، به این دلیل است که ناآگاه است؛ و اگر ناآگاه است، به این دلیل است که بدن دیگری دارد. اگر رستاخیز با همان بدن و همان آگاهی صورت گیرد، چنین چیزی نمیتواند رخ دهد. با مرتبط کردن هوشع ۶:۲ و مزمور ۹۰:۴، میبینیم که این پیشگویی هرگز درباره روزهای ۲۴ ساعته یا یک شخص واحد سخن نگفته، بلکه درباره هزاره سوم و افراد بسیاری سخن گفته است: درباره تناسخ همه عادلان سخن میگوید. ۲۵ دسامبر با تولد مسیح مطابقت ندارد، بلکه با جشن بتپرستانه سول اینویکتوس، خدای خورشید امپراتوری روم، مطابقت دارد که بعدها برای پنهان کردن منشأ آن، در قالب 'کریسمس' تغییر چهره داده شد. به همین دلیل آن را به مزمور ۱۱۸:۲۴ مرتبط میکنند و 'روز خداوند' مینامند، در حالی که در واقع به خورشید اشاره دارند، زیرا تصویر آن را پرستش میکنند. اگر از آنها پرسیده شود: 'عیسی کجاست؟'، اعمال رسولان ۱:۶-۱۱ را نشان میدهند، که پیام دیگری ساختهوپرداخته روم است، و ادعا میکنند: 'عیسی در آسمان است؛ پس از رستاخیز به آسمان صعود کرد و از آنجا خواهد آمد'. اما حزقیال ۶:۴ پیشاپیش هشدار داده بود: 'تصاویر خورشید شما نابود خواهند شد'. خروج ۲۰:۵ آن را منع میکند: 'در برابر هیچ تصویری سجده نخواهی کرد'. استناد به این قوانین مرا مدافع همه قوانین کتاب مقدس نمیکند، زیرا روم یک پیام کامل را مورد آزار و پیگرد قرار داد، نه فقط تعالیم عیسی را که بخشی از پیامی بدون تناقض بودند. بنابراین، منطقی است فرض کنیم که روم همه چیز را از ریشه (شریعت و انبیا) تحریف و/یا پنهان کرده است. در کتابهای موسی، تناقضات بسیاری وجود دارد که این موضوع را نشان میدهند: پیدایش ۴:۱۵ — قاتل از مجازات اعدام محافظت میشود، در مقابل اعداد ۳۵:۳۳ — قاتل به مرگ محکوم میشود. در پیامهای انبیا نیز تناقضاتی وجود دارد: حزقیال ۳۳:۱۳-۱۴ — عادلان و ناعادلان میتوانند به ضد یکدیگر تبدیل شوند، در مقابل دانیال ۱۲:۱۰ — عادلان و ناعادلان هرگز نمیتوانند به ضد یکدیگر تبدیل شوند.
" "در مرقس ۳:۲۹ دربارهٔ 'گناه بر ضد روح‌القدس' که نابخشودنی دانسته شده، هشدار داده می‌شود. اما تاریخ و عمل رومیان یک وارونگی اخلاقی نگران‌کننده را آشکار می‌کند: مطابق با آموزهٔ آنان، گناه واقعیِ نابخشودنی نه خشونت است و نه بی‌عدالتی، بلکه زیر سؤال بردن اعتبار کتاب مقدسی است که خودشان تدوین و تحریف کرده‌اند. در همین حال، جنایت‌های سنگینی مانند کشتن بی‌گناهان نادیده گرفته شده یا توسط همان قدرتی توجیه شده است که ادعای خطاناپذیری می‌کرد. این نوشته بررسی می‌کند که این 'گناه یگانه' چگونه ساخته شد و چگونه این نهاد از آن برای حفظ قدرت خود و توجیه بی‌عدالتی‌های تاریخی استفاده کرد. در مقاصدی متضاد با مسیح، ضد مسیح قرار دارد. اگر اشعیا ۱۱ را بخوانید، مأموریت مسیح را در زندگی دوم او خواهید دید، و آن این نیست که به همه لطف کند، بلکه فقط به صالحان. اما ضد مسیح فراگیر است؛ با وجود اینکه ناعادل است، می‌خواهد سوار کشتی نوح شود؛ با وجود اینکه ناعادل است، می‌خواهد همراه لوط از سدوم خارج شود... خوشا به حال کسانی که این کلمات برایشان توهین‌آمیز نیست. کسی که از این پیام آزرده نشود، او صالح است، تبریک به او: مسیحیت توسط رومیان ایجاد شد؛ تنها ذهنی که دوستدار تجرد (عزوبت) است و خاصِ رهبران یونانی و رومی، دشمنان یهودیان باستان، می‌تواند پیامی مانند این را تصور کند: 'اینان کسانی هستند که خود را با زنان نجس نکرده‌اند، زیرا باکره مانده‌اند. آنها هر جا که بره برود، او را دنبال می‌کنند. آنها از میان مردمان خریده شده‌اند تا نوبر باشند برای خدا و بره' در مکاشفه ۱۴: ۴، یا پیامی شبیه به این: 'زیرا در قیامت نه زن می‌گیرند و نه شوهر می‌کنند، بلکه مانند فرشتگان خدا در آسمان خواهند بود'، در متی ۲۲: ۳۰. هر دو پیام به نظر می‌رسد که از یک کشیش کاتولیک رومی آمده باشند، نه از یک پیامبر خدا که این برکت را برای خود می‌طلبد: 'کسی که همسر یابد، خیری یافته و از خداوند رضایت کسب کرده است' (امثال ۱۸: ۲۲)، لاویان ۲۱: ۱۴ 'او نباید زنی بیوه یا مطلقه یا زن بدنام یا فاحشه بگیرد، بلکه باید دختری باکره از قوم خود را به همسری بگیرد.' من مسیحی نیستم؛ من یک هنوته‌ایست (Henotheist) هستم. من به یک خدای برتر که بالاتر از همه چیز است ایمان دارم، و باور دارم که خدایانی آفریده‌شده نیز وجود دارند — برخی وفادار و برخی فریبکار. من فقط به خدای برتر دعا می‌کنم. اما از آن‌جا که از کودکی در مسیحیت رومی آموزش دیده بودم، سال‌ها به آموزه‌های آن باور داشتم. حتی زمانی که عقل سلیم چیز دیگری می‌گفت، آن عقاید را دنبال می‌کردم. برای مثال — به‌اصطلاح — من گونهٔ دیگرم را به زنی تقدیم کردم که قبلاً یک سیلی به من زده بود. زنی که در ابتدا مثل یک دوست رفتار می‌کرد، اما بعد، بدون هیچ دلیل، شروع به رفتاری کرد که انگار من دشمنش هستم — با رفتارهایی عجیب و متناقض. تحت تأثیر کتاب مقدس، باور داشتم که نوعی طلسم باعث این تغییر شده، و آنچه او نیاز داشت دعا بود تا به دوستی که قبلاً نشان داده بود (یا تظاهر کرده بود) بازگردد. اما در نهایت، همه‌چیز بدتر شد. به محض اینکه فرصتی برای بررسی عمیق‌تر پیدا کردم، دروغ را کشف کردم و در ایمانم احساس خیانت دیدم. فهمیدم که بسیاری از این آموزه‌ها از پیام حقیقی عدالت نیامده‌اند، بلکه از هلنیسم رومی که به متون مقدس نفوذ کرده، آمده‌اند. و تأیید کردم که فریب خورده‌ام. به همین دلیل، اکنون روم و فریب آن را محکوم می‌کنم. من با خدا نمی‌جنگم، بلکه با تهمت‌هایی که پیام او را تحریف کرده‌اند مبارزه می‌کنم. امثال ۲۹:۲۷ می‌گوید که مرد عادل از بدکاران نفرت دارد. اما اول پطرس ۳:۱۸ می‌گوید که مرد عادل برای بدکاران مرد. چه کسی باور می‌کند کسی برای کسانی که از آن‌ها نفرت دارد بمیرد؟ باور به آن یعنی ایمان کور؛ یعنی پذیرش تضاد. و وقتی ایمان کور موعظه می‌شود، آیا این به آن معنا نیست که گرگ نمی‌خواهد شکارش فریب را ببیند؟ یهوه مانند یک جنگجوی نیرومند فریاد خواهد زد: 'از دشمنانم انتقام خواهم گرفت!' (مکاشفه ۱۵:۳ + اشعیا ۴۲:۱۳ + تثنیه ۳۲:۴۱ + ناحوم ۱:۲–۷) پس چه می‌توان گفت درباره‌ی آن 'محبت به دشمن' که طبق برخی آیات کتاب مقدس، پسر یهوه گویا آن را تعلیم داده و گفته باید کمال پدر را با محبت به همگان تقلید کنیم؟ (مرقس ۱۲:۲۵–۳۷، مزمور ۱۱۰:۱–۶، متی ۵:۳۸–۴۸) این دروغی‌ست که دشمنان پدر و پسر آن را منتشر کرده‌اند. آموزه‌ای جعلی که از آمیختن یونان‌گرایی با کلام مقدس پدید آمده است. "


1 «Yo prefiero abrazarme con ella, y no con la muerte.» https://depuracion-del-mensaje.blogspot.com/2026/07/yo-prefiero-abrazarme-con-ella-y-no-con.html 2 Чи вже здійснилося пророцтво Ісаї про спустошені міста? https://penademuerteya.com/2026/08/06/idi08-isaiah6-13/ 3 Планета, поглощённая своими двумя Лунами https://penademuerteya.com/2026/06/29/%d0%bf%d0%bb%d0%b0%d0%bd%d0%b5%d1%82%d0%b0-%d0%bf%d0%be%d0%b3%d0%bb%d0%be%d1%89%d1%91%d0%bd%d0%bd%d0%b0%d1%8f-%d1%81%d0%b2%d0%be%d0%b8%d0%bc%d0%b8-%d0%b4%d0%b2%d1%83%d0%bc%d1%8f-%d0%bb%d1%83%d0%bd/ 4 Advertencia: Leer esto podría destruir tu fe ciega en los dogmas que Roma impuso como verdad incuestionable mediante sangre, despojo y violencia. https://penademuerteya.com/2026/05/14/advertencia-leyendo-esto-podrias-perder-tu-fe-a-ciegas-en-los-dogmas-que-con-sangre-despojo-y-violencia-roma-impuso-como-verdad-incuestionable/ 5 Walking on the edge of death along the dark path, but looking for the light, interpreting the lights projected on the mountains so as not to make a false step, to avoid death. https://144k.xyz/2026/04/17/walking-on-the-edge-of-death-along-the-dark-path-but-looking-for-the-light-interpreting-the-lights-projected-on-the-mountains-so-as-not-to-make-a-false-step-to-avoid-death/


"گربهٔ سیاهی که کبوترِ صلحِ ناحق و نایستهای را که سزار برای انسانهای سیاهدل ترویج میکند، میبلعد مرا با مدافعان هلنیسم اشتباه نگیرید؛ من تعالیم کلئوبولوسِ لیندوسی را موعظه نمیکنم. https://youtube.com/shorts/DfYvX3Uzfao نقل کردن بخشهایی از کتاب مقدس، کتاب خنوخ، انجیل فیلیپ یا انجیل توما به این معنا نیست که من به هر آنچه کتاب مقدس یا آن کتابها میگویند باور دارم. من به محبت به دشمنان باور ندارم، به این باور ندارم که باید گونهٔ دیگر خود را در برابر مهاجم پیش آورد، به دو برابر راه رفتن یا دو برابر بار برداشتن نیز باور ندارم. همچنین به وفاداری امپراتوری روم باور ندارم؛ امپراتوریای که تصمیم گرفت چه متنهایی وارد کتاب مقدس شوند و کدامیک قانونی یا بهاصطلاح غیرقانونی و مشکوک تلقی شوند، و تحت نامی دیگر به حیات خود ادامه داد، اما اساساً همان ساختار قدرت را حفظ کرد و در نهایت بر این امر تأثیر گذاشت که کدام متنها پذیرفته شوند، کدام رد شوند و کدامیک از این متنهای بهاصطلاح غیرقانونی بعدها آشکار شوند. امپراتوریای که به جای عدالت، مجسمهها را تحمیل کرد و به جای عقل، جزمها را. و من باور ندارم مجسمهای که حتی در برابر زلزله نمیتواند خودش را سرپا نگه دارد، بتواند وسیلهای برای به دست آوردن لطف خدای متعال باشد؛ خدایی که به واسطه نیاز ندارد، گویی کسی میتواند سخنی بگوید که او نشنود؛ همان خدای متعالی که میگوید هیچ خدای متعال دیگری جز او وجود ندارد. جانشینان رهبران همان امپراتوریای که بیعدالتیِ دروغهای خود را قانونی و مقدس کرد، اکنون به ما میگویند که خدا دزدان را دوست دارد: 'به هر که از تو چیزی میخواهد، بده، و اگر کسی آنچه را از آنِ توست از تو گرفت، از او نخواه که آن را پس بدهد.' لوقا ۶:۳۰ آیا واقعاً باور دارید که لوقا ۶:۳۰ پیامی است که روم آن را مورد آزار و تعقیب قرار داد، نه پیامی برای محافظت از آنچه ربوده بود در برابر ادعاهای آینده برای بازپسگیری آن؟ اشعیا ۵۷:۱۹ من ثمرهٔ لبها را خواهم آفرید: سلام، سلام برای دور و نزدیک، خداوند میگوید، و او را شفا خواهم داد. ۲۰ اما شریران مانند دریای طوفانیاند که آرام نمیگیرد و آبهایش گل و لای و کثافت به بیرون میافکند. ۲۱ خدای من میگوید: برای شریران سلامتی نیست. مزامیر ۵:۴ زیرا تو خدایی نیستی که از شر خشنود شوی؛ شخص شریر نزد تو سکونت نخواهد داشت. ۵ احمقان در برابر چشمان تو نخواهند ایستاد؛ تو از همهٔ کسانی که بیعدالتی میکنند نفرت داری. ۶ کسانی را که دروغ میگویند نابود خواهی کرد؛ خداوند از مرد خونریز و فریبکار نفرت دارد. مزامیر ۵۰:۱۶ اما خدا به مرد شریر گفت: تو را چه شده است که قوانین مرا بیان میکنی و عهد مرا بر زبان میآوری؟ ۱۷ زیرا تو از توبیخ نفرت داری و سخنان مرا پشت سر خود میاندازی. ۱۸ اگر دزدی را میدیدی، با او میدویدی و با زناکاران سهم داشتی. در اینجا خواهید دید که پاپ لئو یک دروغ را مطرح کرده است: اینکه خدا همه را دوست دارد. این همان چیزی است که پاپ فرانسیس زمانی که زنده بود گفت. خودتان مشاهده کنید. اکنون، این به همان اندازه دروغ است که پیام دروغینی که روم ترویج کرده است. فقط کافی است بر معنای کلمات و آنچه این کلمات دلالت میکنند تمرکز کنید. واقعیت این است که امپراتوری روم پیام حقیقیای را که مورد آزار قرار میداد نپذیرفت، زیرا 'انجیل' به معنای خبر خوب، بشارت خوب است. بنابراین، پیامی که روم مورد آزار قرار داد، پیامی گزینشی بود؛ خبری خوب نه برای همه، بلکه برای عادلان. چرا؟ زیرا خدا پیامی دربارهٔ عدالت دارد و عدالت هرگز برای ستمگران خبر خوبی نیست. پیروزی قربانی بر دزدی که او را غارت کرده است، پیروزی دزد نیست؛ پیروزی قربانی است، زیرا قربانی آنچه را از او دزدیده شده پس میگیرد. اما پیامی که امپراتوری روم تحریف کرده است خلاف این را میگوید. برای مثال میگوید نباید چیزی را که متعلق به خود انسان است از کسی مطالبه کرد. متوجه شدید؟ این پیامِ مطالبه نکردنِ چیزی که متعلق به انسان است، به نفع دزد است. کبوتر سزار میگوید: 'صلح برای همه، زیرا خدا همه را دوست دارد.' گربهٔ سیاه گابریل پاسخ میدهد: 'اشعیای نبی گفته است: 'برای شریران صلحی نیست.' بدون عدالت صلحی نیست و بدون حقیقت عدالتی نیست.'
اگر خود را فردی سازگار و منطقی میدانید، چنین سطحی برخورد نکنید و اجازه ندهید تودههای مردمی که جزمهای دینی دروغین را تکرار میکنند، شما را با خود ببرند؛ مردمی که نه میخواهند و نه میتوانند حقیقت این جزمهای دینی را بهطور مؤثر تحلیل کنند. این موضوع به سادگیِ گفتنِ 'آنها با کتاب مقدس تناقض دارند' نیست، زیرا در خود کتاب مقدس نیز دروغهای بسیاری از 'بابل' وجود دارد. امپراتوری روم روایت خودش را از وقایع بیان کرده است و همانطور که میتوان انتظار داشت، روایت آنها از وقایع دروغین است. این به این دلیل است که آنها سخنان هولناکی علیه خدا گفتند، و من به شما خواهم گفت که این یعنی چه: رومیان به مسیحیت نگرویدند، زیرا در واقع آنها پس از نابود کردن دینی که شبیه هیچیک از ادیانی که جهان میشناسد نبود، مسیحیت را ایجاد کردند. با این حال، آنها برخی عناصر آن دینِ مورد آزار را گرفتند، مانند متن نقلشدهٔ (دانیال ۱۱:۳۶-۳۷)، بهعنوان نوعی چالش نسبت به آن پیشگویی، و نتیجه مجموعهای بیپایان از تناقضات در کتاب مقدس است که افراد ناسازگار و پیامبران دروغینی را که از آن میراث رومی دفاع میکنند، به سردرگمی ابدی محکوم میکند. دانیال ۱۱:۳۶-۳۷ و پادشاه مطابق ارادهٔ خود عمل خواهد کرد، و خود را بزرگ خواهد کرد و بر هر خدایی برتری خواهد جست؛ و بر ضد خدای خدایان سخنان شگفتانگیز خواهد گفت و تا زمانی که خشم به پایان برسد کامیاب خواهد بود؛ زیرا آنچه مقرر شده است تحقق خواهد یافت. آنگاه خدای خدایان به گابریل گفت: 'به امپراتوری خورشیدپرست اعلام کن که آنها صلح نخواهند داشت، زیرا شایستهٔ آن نیستند؛ گربهٔ سیاه را ببر و به صلح ناحق و نایستهٔ آنها پایان بده.'
در سرزمینی پهناور که زمانی صلح بر آن حکمفرما بود، امپراتوری بیرحم از طریق خون و خیانت به قدرت رسید. او به ملتهای بیشماری که در صلح زندگی میکردند حمله کرده و آنها را غارت کرده بود، کسانی را که در برابر حکومتش مقاومت میکردند قتلعام کرده و تختی را که به حق متعلق به شخص دیگری بود غصب کرده بود.
پس از آنکه حکومت خود را با آهن و آتش مستحکم کرد، امپراتور سربازانش را در میدان بزرگ پایتخت فراخواند. با حرکتی متکبرانه، بازوهایش را بالا برد و اعلام کرد: 'با ثروتهایی که غارت کردهایم و سلاحهایی که به دست آوردهایم، صلح ما تضمین خواهد شد.' برای آنکه به سخنانش وزن بیشتری بدهد، کبوتر سفیدی را که شاخهٔ زیتونی در منقار داشت به هوا رها کرد. لژیونهای او با شور و شوق هلهله کردند و پیروزی خود را با کف زدن و فریادهای افتخار جشن گرفتند.
اما ناگهان غرش مهیبی آسمان را لرزاند. رعد با خشم طنین انداخت و در یک لحظه ابری متراکم بر فراز میدان شکل گرفت. صاعقهای که از بالا فرود میآمد، در برابر امپراتور به زمین اصابت کرد و نوری خیرهکننده و دودی سفید آزاد کرد که بهسرعت پراکنده شد. هنگامی که نور محو شد، پیکری در برابر چشمان حیرتزدهٔ همگان آشکار شد. مردی با موهای کوتاه بود که یونیفورم آبی بینقصی بر تن داشت. در دست راست خود شمشیری درخشان گرفته بود که نور تابناک آن گویی خودِ واقعیت را میبرید. با دست دیگرش گربهای سیاه را نگه داشته بود که نگاهش را به امپراتور دوخته بود.
غریبه با صدایی محکم و مقتدر گفت: 'برای شما صلحی نخواهد بود. شما خون بیگناهان بسیاری را ریختهاید و این تنها بدبختی را برای امپراتوری شما به همراه خواهد آورد. به سبب جنایات و غارتهای شما، لعنتی بر پادشاهی شما سنگینی میکند.' سربازان که شاهد آن معجزه بودند، از ترس خشکشان زد. امپراتور با احساس اینکه سرنوشتش مهر و موم شده است، رنگش پرید. در حالی که کبوتر پرواز میکرد، گابریل را دید که گربه را با بازوی چپ خود نگه داشته بود و گفت: 'مواظب آن گربهٔ سیاهِ شیطانی باش.' گربه پاسخ داد: 'شیطانی این است که برای بدکاران آرزوی صلح کنی.' مرد سپس گربهٔ سیاه را آزاد کرد. گربه با جهشی برقآسا، کبوتر سفید را در میانهٔ پرواز گرفت و بدون لحظهای تردید آن را بلعید.
پس از این کار، گربه به نزد مرد بازگشت و مرد با آرامش از او استقبال کرد.
صاعقهٔ دومی فرود آمد و صحنه را با درخشش شبحگون خود روشن کرد. در یک لحظه، هم مرد و هم گربه ناپدید شدند، گویی هرگز آنجا نبودهاند. درست در همان لحظه، صدای شیپورها از همه سو طنینانداز شد. امپراتوریای بسیار قدرتمندتر شهر را محاصره کرده بود. عدالت فرا رسیده بود.
" "چه کسی مسئول شرارت است؛ 'شیطان' یا انسانی که شرارت را مرتکب میشود؟ فریب توجیههای احمقانه را نخورید، زیرا 'ابلیس'ی که اعمال شرورانه خود را به او نسبت میدهند، در واقع خودِ آنها هستند. بهانه رایج فرد مذهبی فاسد این است: 'من اینگونه نیستم، زیرا این شر را من انجام نمیدهم، بلکه شیطانی که مرا تسخیر کرده است این شر را انجام میدهد.' رومیان، در نقش 'شیطان'، متونی را پدید آوردند که آنها را نیز بهعنوان شریعت موسی معرفی کردند؛ متونی ناعادلانه برای بیاعتبار کردن متون عادلانه. کتاب مقدس تنها شامل حقیقت نیست؛ بلکه دروغ نیز در آن وجود دارد. شیطان موجودی از گوشت و خون است، زیرا معنای این واژه 'تهمتزننده' است. رومیان با نسبت دادن نویسندگی پیام افسسیان ۶:۱۲ به پولس، به او تهمت زدند. نبرد، نبرد با گوشت و خون است. کتاب اعداد ۳۵:۳۳ از مجازات اعدام برای گوشت و خون سخن میگوید؛ فرشتگانی که خدا به سدوم فرستاد، گوشت و خون را نابود کردند، نه 'لشکرهای روحانی شرارت در جایهای آسمانی'. متی ۲۳:۱۵ میگوید که فریسیان پیروان خود را از خودشان نیز فاسدتر میسازند، و این نشان میدهد که انسان میتواند تحت تأثیر عوامل بیرونی ستمکار شود. در مقابل، دانیال ۱۲:۱۰ میگوید که شریران همچنان شرارت خواهند کرد، زیرا این طبیعت آنهاست، و تنها عادلان راه عدالت را خواهند فهمید. نبودِ هماهنگی میان این دو پیام نشان میدهد که برخی بخشهای کتاب مقدس با یکدیگر در تضاد هستند، و این امر درستی مطلق آن را زیر سؤال میبرد. اشعیا ۴۷:۱۰ زیرا به شرارت خود اعتماد کردی و گفتی: هیچکس مرا نمیبیند. حکمت و دانش تو تو را فریب داد، و در دل خود گفتی: من هستم و جز من کسی نیست.
آیا شیطان واقعاً موجودی نامرئی و نامادی است که مسئول اعمال شرورانه انسانهاست، یا تنها بهانهای کامل برای کسانی است که نمیخواهند مسئولیت اعمال خود را بپذیرند؟ در اینجا ما قدیمیترین و خطرناکترین بهانه تاریخ را فرو میریزیم: اختراع یک 'شیطان' انتزاعی. این همان سازوکاری است که افراد شرور با آن طبیعت واقعی خود را پشت ادعای تسخیر شدن پنهان میکنند. فیلمهایی مانند آیین (The Rite) این فریب را تداوم میبخشند؛ هنگامی که کشیش دختر را کتک میزند، پیام ضمنی آن فریادی از ترس و بزدلی است: 'این من نیستم؛ این شیطان است که مرا تسخیر کرده است.' اشتباه نکنید: این یک تسخیر روحانی نیست، بلکه شرارت افراد بدکاری است که از داستانپردازی برای فرار از مسئولیت شخصی خود استفاده میکنند. در مورد فیلم آیین (The Rite)، وقتی از Gemini یوتیوب پرسیدم که در کدام دقیقه از ویدیو ( https : // www . youtube . com / watch ? v = fEn9y36Oqac ) صحنهای که در آن یک کشیش دختر بچهای را کتک میزند ظاهر میشود، پاسخ داد که نمیتواند آن را پیدا کند. مجبور شدم خودم آن صحنه را پیدا کنم و پس از آنکه دقیقه دقیق وقوع آن را به Gemini گفتم، پاسخی ارائه داد که با پیام تبلیغشده توسط فیلم همسو بود: انتقال مسئولیت مهاجم به یک نیروی شیطانی فرضی، و معرفی او بهعنوان قربانی یک نیروی فراطبیعی، نه فردی که مسئول اعمال خود است. 'حق با شماست، از اینکه دقیقه دقیق را مشخص کردید سپاسگزارم. در صحنهای در حدود ۱:۲۲:۱۶، پدر لوکاس (با بازی آنتونی هاپکینز) واقعاً در فضای باز (در باغ یا حیاط بیرونی محل اقامت خود) با دختر نوجوانی به نام کارینا در حال تعامل است. در این بخش از فیلم، فضا بسیار آشفته و نگرانکننده است، زیرا وضعیت روانی و روحی پدر لوکاس تحت فشار شدیدی قرار دارد. آنچه دیده میشود بخشی از تجلی شر یا توهمی است که مایکل شاهد آن است؛ پدر لوکاس رفتاری آشفته و خشونتآمیز از خود نشان میدهد و از رفتار معمول خود بهعنوان یک جنگیر منضبط فاصله میگیرد. این صحنه برای نشان دادن اینکه چگونه شیطان بهتدریج بر پدر لوکاس مسلط میشود و از سردرگمی و ناامیدی او استفاده میکند تا او را به انجام اعمالی برخلاف ایمان و مأموریتش وادار کند و او را در برابر تسخیر نهایی آسیبپذیر سازد، نقشی اساسی دارد.'
ما بررسی میکنیم که چگونه این افسانه و افسانههای دیگر نه تنها برای توجیه جنایتها، بلکه بهعنوان ابزاری برای دستکاری اجتماعی مورد استفاده قرار میگیرند. شرارت نه شاخ دارد و نه از جهان زیرین میآید؛ بلکه نام دارد، چهره دارد و مهمتر از همه، خودش تصمیم میگیرد.
زمان آن رسیده است که دست از جستوجوی مقصران در جهان روحانی برداریم و به مسئولان واقعیِ گوشت و خوندار نگاه کنیم. مکاشفه ۱۸:۷ به همان اندازه که خود را جلال داد و در ناز و نعمت زیست، به همان اندازه به او عذاب و ماتم بدهید؛ زیرا در دل خود میگوید: من چون ملکه نشستهام، بیوه نیستم و هرگز ماتم نخواهم دید.
" "دینی که از آن دفاع میکنم عدالت نام دارد. █ وقتی که او (زن) مرا پیدا کند، من هم او را پیدا خواهم کرد و او (زن) به سخنان من ایمان خواهد آورد امپراتوری روم با اختراع ادیان به بشریت خیانت کرده است تا آن را تحت سلطه خود درآورد. همه ادیان نهادینه شده باطل هستند. تمام کتب مقدس آن ادیان حاوی تقلب است. با این حال، پیام هایی وجود دارد که منطقی هستند. و موارد دیگری گم شده اند که می توان از پیام های مشروع عدالت استنباط کرد. دانیال 12: 1-13 – 'شاهزاده ای که برای عدالت مبارزه می کند، برای دریافت برکت خدا قیام خواهد کرد.' امثال 18:22 — 'زن نعمتی است که خدا به مرد می دهد.' لاویان 21:14 — 'او باید با باکره ای که ایمان خود را دارد، ازدواج کند، زیرا او از قوم خود است، که وقتی صالحان برخیزند آزاد خواهند شد.' 📚 دین نهادینه شده چیست؟ دین نهادینه شده زمانی است که یک باور معنوی به یک ساختار قدرت رسمی تبدیل می شود که برای کنترل مردم طراحی شده است. این یک جستجوی فردی برای حقیقت یا عدالت نیست و به سیستمی تبدیل می شود که سلسله مراتب انسانی بر آن تسلط دارد و در خدمت قدرت سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی است. آنچه عادلانه، واقعی یا واقعی است دیگر اهمیتی ندارد. تنها چیزی که مهم است اطاعت است. یک دین نهادینه شده شامل: کلیساها، کنیسه ها، مساجد، معابد است. رهبران مذهبی قدرتمند (کشیشان، کشیشان، خاخام ها، امامان، پاپ ها و غیره). متون مقدس 'رسمی' دستکاری و تقلبی. جزماتی که نمی توان آنها را زیر سوال برد. قوانینی که بر زندگی شخصی افراد تحمیل می شود. مناسک و مناسک اجباری به منظور 'تعلق'. این گونه بود که امپراتوری روم و بعدها امپراتوری های دیگر از ایمان برای تحت سلطه خود درآوردن مردم استفاده کردند. آنها مقدس را به تجارت تبدیل کردند. و حقیقت به بدعت. اگر هنوز بر این باورید که اطاعت از دین همان ایمان داشتن است، به شما دروغ گفته اند. اگر هنوز به کتاب های آنها اعتماد دارید، به همان افرادی که عدالت را به صلیب کشیدند اعتماد دارید. این نیست که خدا در معابدش صحبت می کند. رم است. و روم هرگز از سخن گفتن دست برنداشت. بیدار شو کسی که به دنبال عدالت است نیازی به اجازه ندارد. نه یک موسسه. او مرا پیدا خواهد کرد، زن باکره به من ایمان خواهد آورد。 ( – – ) این همان گندمی است که در کتاب مقدس، علفهای هرز رومی را نابود میکند: مکاشفه ۱۹:۱۱ سپس دیدم که آسمان گشوده شد، و اینک اسبی سفید، و کسی که بر آن سوار بود 'امین و راستگو' نام داشت و با عدالت داوری کرده و جنگ میکند. مکاشفه ۱۹:۱۹ و دیدم که آن وحش و پادشاهان زمین و لشکرهایشان گرد هم آمدهاند تا با کسی که بر اسب نشسته و لشکر او بجنگند. مزمور ۲:۲-۴ 'پادشاهان زمین به پا خاستند، و فرمانروایان متحد شدند علیه خداوند و مسیح او، که گفتند: 'بندهایشان را بگسلیم و طنابهایشان را از خود بیندازیم.' او که در آسمانها نشسته است، خواهد خندید؛ خداوند آنها را مسخره خواهد کرد.' حال، کمی منطق ساده: اگر سوارکار برای عدالت میجنگد، اما وحش و پادشاهان زمین علیه او میجنگند، پس وحش و پادشاهان زمین ضد عدالت هستند. بنابراین، آنها نماد فریب دینهای دروغینی هستند که با آنها حکومت میکنند. فاحشه بزرگ بابل، یعنی کلیسای دروغینی که توسط روم ساخته شده است، خود را 'همسر مسیح مسحشده خداوند' نامیده است. اما پیامبران دروغین این سازمان که بتها را میفروشند و کلمات چاپلوسانه پخش میکنند، اهداف مسیح خداوند و مقدسین واقعی را به اشتراک نمیگذارند، زیرا رهبران فاسد راه بتپرستی، تجرد یا قانونیسازی ازدواجهای ناپاک در ازای پول را برگزیدهاند. مقر مذهبی آنها پر از بتها است، از جمله کتابهای مقدس دروغین که در برابر آنها تعظیم میکنند: اشعیا ۲:۸-۱۱ ۸ سرزمین آنها پر از بتها است، و آنها در برابر کار دستان خود و آنچه انگشتانشان ساخته است، تعظیم میکنند. ۹ پس انسان تحقیر خواهد شد، و مردم پست خواهند شد؛ پس آنها را عفو نکن! ۱۰ به صخرهها برو، خود را در خاک پنهان کن، از حضور باشکوه خداوند و از جلال عظمت او بترس. ۱۱ غرور چشمان انسان فرو خواهد نشست، و تکبر مردان سرکوب خواهد شد؛ و فقط خداوند در آن روز سرافراز خواهد شد. امثال ۱۹:۱۴ خانه و ثروت از پدران به ارث میرسد، اما یک زن خردمند از جانب خداوند است. لاویان ۲۱:۱۴ کاهن خداوند نباید با بیوه، زن طلاقگرفته، زن ناپاک، یا زنی بدکاره ازدواج کند؛ او باید یک باکره از قوم خود را به همسری بگیرد. مکاشفه ۱:۶ و ما را پادشاهان و کاهنان برای خدای خود گردانید؛ جلال و قدرت تا ابد از آن او باد. اول قرنتیان ۱۱:۷ زن، جلال مرد است. در مکاشفه این که وحش و پادشاهان زمین با سوار اسب سفید و لشکر او جنگ می کنند به چه معناست؟ معنی روشن است، رهبران جهان دست در دست پیامبران دروغین هستند که به دلایل روشنی از جمله مسیحیت، اسلام و غیره، اشاعه دهندگان ادیان دروغین حاکم در میان پادشاهی های زمین هستند. همانطور که پیداست، فریب بخشی از کتب مقدس دروغینی است که این همدستان با برچسب 'کتاب مجاز ادیان' از آن دفاع میکنند، اما تنها دینی که از آن دفاع میکنم عدالت است، از حق نیکان در فریب نیرنگهای دینی دفاع میکنم. مکاشفه 19:19 آنگاه وحش و پادشاهان زمین و لشکرهایشان را دیدم که دور هم جمع شده بودند تا با سوار بر اسب و لشکر او جنگ کنند. این داستان من است: خوزه، جوانی که در تعالیم کاتولیک پرورش یافته بود، مجموعهای از وقایع را تجربه کرد که با روابط پیچیده و دستکاریها مشخص میشدند. در 19 سالگی با مونیکا، زنی مالک و حسود، رابطه برقرار کرد. اگرچه خوزه احساس می کرد که باید به این رابطه پایان دهد، اما تربیت مذهبی او باعث شد که سعی کند او را با عشق تغییر دهد. با این حال، حسادت مونیکا به ویژه نسبت به ساندرا، یکی از همکلاسی هایش که در حال پیشرفت بر روی خوزه بود، تشدید شد. ساندرا در سال 1995 با تماس های تلفنی ناشناس شروع به آزار و اذیت او کرد که در آن او با صفحه کلید صدا می کرد و تلفن را قطع کرد. در یکی از آن مواقع، پس از اینکه خوزه در آخرین تماس با عصبانیت پرسید: 'تو کی هستی؟' او در یکی از آن موقعیتها، فاش کرد که او همان کسی است که تماس میگیرد. در آن زمان، مونیکا که به ساندرا وسواس داشت، خوزه را تهدید کرد که به ساندرا آسیب میرساند و این باعث شد خوزه از ساندرا محافظت کند و رابطهاش با مونیکا را علیرغم میلش به پایان دادن، ادامه دهد. سرانجام در سال 1996 خوزه از مونیکا جدا شد و تصمیم گرفت به ساندرا نزدیک شود که در ابتدا به او علاقه نشان داده بود. وقتی ژوزه سعی کرد در مورد احساساتش با او صحبت کند، ساندرا به او اجازه توضیح نداد، با کلمات توهین آمیز با او رفتار کرد و او دلیل را متوجه نشد. خوزه تصمیم گرفت از خود فاصله بگیرد، اما در سال 1997 او معتقد بود که فرصت دارد با ساندرا صحبت کند، به این امید که او تغییر نگرش خود را توضیح دهد و بتواند احساساتی را که ساندرا سکوت کرده بود به اشتراک بگذارد. در روز تولدش در ماه جولای، همانطور که یک سال پیش وقتی هنوز دوست بودند وعده داده بود، با او تماس گرفت—چیزی که در سال ۱۹۹۶ نمیتوانست انجام دهد زیرا با مونیکا بود. در آن زمان، او معتقد بود که وعدهها هرگز نباید شکسته شوند (متی ۵:۳۴-۳۷)، اما اکنون درک میکند که برخی وعدهها و سوگندها را میتوان بازنگری کرد اگر به اشتباه داده شده باشند یا اگر شخص دیگر شایستگی آن را نداشته باشد. هنگامی که تبریکش را تمام کرد و داشت تماس را قطع میکرد، ساندرا با ناامیدی التماس کرد: 'صبر کن، صبر کن، میتوانیم همدیگر را ببینیم؟' این باعث شد او فکر کند که شاید ساندرا نظرش را تغییر داده و بالاخره دلیل تغییر رفتارش را توضیح خواهد داد، و این فرصت را به او میدهد که احساساتی را که تا آن لحظه در دل نگه داشته بود، بیان کند. با این حال، ساندرا هرگز به او پاسخهای روشنی نداد و با نگرشهای طفرهآمیز و معکوسکننده، فتنه را حفظ کرد. در مواجهه با این نگرش، خوزه تصمیم گرفت دیگر به دنبال او نباشد. از آن زمان بود که مزاحمت های تلفنی مداوم شروع شد. تماس ها از همان الگوی سال 1995 پیروی کردند و این بار به خانه مادربزرگ پدری او، جایی که خوزه زندگی می کرد، هدایت شد. او متقاعد شده بود که این ساندرا است، زیرا خوزه اخیرا شماره خود را به ساندرا داده بود. این تماس ها مستمر، صبح، بعدازظهر، شب و صبح زود بود و ماه ها ادامه داشت. وقتی یکی از اعضای خانواده پاسخ داد، تلفن را قطع نکردند، اما وقتی خوزه پاسخ داد، صدای کلیک کلیدها قبل از قطع کردن شنیده میشد. خوزه از عمه خود، صاحب خط تلفن، خواست تا ثبت تماس های دریافتی از شرکت تلفن را درخواست کند. او قصد داشت از این اطلاعات به عنوان مدرکی برای تماس با خانواده ساندرا استفاده کند و نگرانی خود را در مورد آنچه که او با این رفتار تلاش می کرد به دست آورد، ابراز کند. با این حال، عمه او بحث او را کم اهمیت جلوه داد و از کمک خودداری کرد. عجیب این بود که هیچ کس در خانه، نه عمه و نه مادربزرگ پدریاش، از این واقعیت که این تماسها نیز در صبح زود رخ داده بود، خشمگین نبودند و آنها به خود زحمت ندادند که چگونه جلوی آنها را بگیرند یا شخص مسئول را شناسایی کنند. این ماجرا ظاهری عجیب داشت، گویی شکنجهای سازمانیافته بود. حتی زمانی که خوسه از عمهاش خواست شبها کابل تلفن را جدا کند تا بتواند بخوابد، او امتناع کرد و استدلال کرد که یکی از پسرانش که در ایتالیا زندگی میکند، ممکن است هر لحظه تماس بگیرد (با توجه به تفاوت زمانی شش ساعته بین دو کشور). چیزی که این وضعیت را حتی عجیبتر میکرد، وسواس مونیکا نسبت به ساندرا بود، در حالی که آنها حتی یکدیگر را نمیشناختند. مونیکا در موسسهای که خوسه و ساندرا ثبت نام کرده بودند، تحصیل نمیکرد، اما از زمانی که پوشهای حاوی یک پروژه گروهی از خوسه را برداشت، شروع به حسادت به ساندرا کرد. در آن پوشه نام دو زن، از جمله ساندرا، نوشته شده بود، اما به دلایلی نامعلوم، مونیکا فقط روی نام ساندرا تمرکز کرد. اگرچه خوزه در ابتدا تماس های تلفنی ساندرا را نادیده می گرفت، اما به مرور زمان او را تسلیم کرد و دوباره با ساندرا تماس گرفت، تحت تأثیر آموزه های کتاب مقدس که توصیه می کرد برای کسانی که او را آزار می دادند دعا کند. با این حال، ساندرا او را از نظر عاطفی دستکاری کرد و به طور متناوب بین توهین و درخواست از او برای ادامه یافتن او استفاده کرد. پس از ماه ها از این چرخه، خوزه متوجه شد که همه اینها یک تله است. ساندرا به دروغ او را به آزار و اذیت جنسی متهم کرد و گویی این به اندازه کافی بد نبود، ساندرا چند تبهکار را فرستاد تا خوزه را کتک بزنند. آن سهشنبه، ژوزه هیچ چیزی نمیدانست. اما در همان لحظه، ساندرا از قبل کمینی را که برایش ترتیب داده بود، آماده کرده بود. چند روز قبل، ژوزه این وضعیت را برای دوستش یوهان تعریف کرده بود. یوهان نیز رفتارهای ساندرا را عجیب دانسته و حتی فکر کرده بود که شاید این رفتارها به دلیل طلسمی باشد که مونیکا انجام داده است. آن شب، ژوزه به محله قدیمیاش که در سال ۱۹۹۵ در آن زندگی میکرد، رفت و در آنجا با یوهان ملاقات کرد. در میان گفتوگو، یوهان به ژوزه پیشنهاد داد که ساندرا را کاملاً فراموش کند و با هم به یک کلوب شبانه بروند و دختران جدیدی را بشناسند. 'شاید دختری را پیدا کنی که باعث شود او را فراموش کنی.' ژوزه این ایده را پسندید و هر دو سوار اتوبوسی شدند که به مرکز لیما میرفت. مسیر اتوبوس از مقابل مؤسسه IDAT میگذشت. ژوزه ناگهان چیزی را به یاد آورد. 'آه، راست میگویی! من شنبهها اینجا کلاس دارم و هنوز شهریه را پرداخت نکردهام!' او این شهریه را از پولی که پس از فروش رایانهاش به دست آورده بود و همچنین از کار کوتاهمدتی که در یک انبار انجام داده بود، پرداخت میکرد. اما در آنجا، کارگران را روزی ۱۶ ساعت کار میکشیدند، درحالیکه فقط ۱۲ ساعت را ثبت میکردند. بدتر از آن، اگر کسی قبل از یک هفته استعفا میداد، هیچ حقوقی به او پرداخت نمیشد. به همین دلیل ژوزه مجبور به ترک آن کار شد. ژوزه به یوهان رو کرد و گفت: 'من اینجا شنبهها کلاس دارم. حالا که اینجاییم، بگذار شهریه را پرداخت کنم و بعد به کلوب شبانه برویم.' اما به محض این که ژوزه از اتوبوس پیاده شد، صحنهای غیرمنتظره را دید. ساندرا در گوشه مؤسسه ایستاده بود! با تعجب به یوهان گفت: 'یوهان، نگاه کن! ساندرا آنجاست! باورم نمیشود! چه تصادفی! این همان دختری است که دربارهاش به تو گفتم، همان کسی که رفتار عجیبی دارد. اینجا منتظر باش، میخواهم از او بپرسم که آیا نامههایی را که برایش فرستادهام، دریافت کرده یا نه. میخواهم بفهمم چرا اینگونه رفتار میکند و علت تماسهای مداومش را بداند.' یوهان منتظر ماند و ژوزه به سمت ساندرا رفت و از او پرسید: 'ساندرا، نامههایم را خواندی؟ حالا میتوانی به من بگویی که چه اتفاقی افتاده است؟' اما ژوزه هنوز صحبتش را تمام نکرده بود که ساندرا دستش را بلند کرد و با اشارهای نامحسوس علامتی داد. و درست مثل اینکه همهچیز از قبل برنامهریزی شده بود، سه مرد از نقاط مختلف ظاهر شدند. یکی در وسط خیابان، یکی پشت سر ساندرا و دیگری پشت سر ژوزه! مردی که پشت ساندرا بود، با لحنی خشن جلو آمد و گفت: 'پس تو همان کسی هستی که دخترعمهام را اذیت میکنی؟' ژوزه با حیرت پاسخ داد: 'چی؟ من او را اذیت میکنم؟ برعکس، این اوست که مدام مرا تماس میگیرد! اگر نامهام را بخوانی، میبینی که فقط میخواستم پاسخی برای تماسهای عجیبش پیدا کنم!' اما قبل از این که بتواند بیشتر توضیح دهد، مردی که پشت سرش بود، گردنش را گرفت و او را به زمین انداخت. سپس آن مرد و مردی که ادعا میکرد پسرعموی ساندرا است، شروع به لگد زدن به او کردند. مرد سوم نیز جیبهای ژوزه را گشت. سه نفر علیه یک نفر که روی زمین افتاده بود! خوشبختانه، یوهان وارد درگیری شد و به ژوزه فرصت داد تا از زمین بلند شود. اما مرد سوم شروع به برداشتن سنگ کرد و آنها را به سمت ژوزه و یوهان پرتاب کرد! در همان لحظه، یک پلیس راهنمایی و رانندگی وارد شد و درگیری را متوقف کرد. او به ساندرا گفت: 'اگر او تو را اذیت میکند، پس به طور رسمی شکایت کن.' ساندرا با اضطراب از آنجا فرار کرد، چون میدانست که دروغش آشکار خواهد شد. ژوزه، که از این خیانت شوکه شده بود، میخواست ساندرا را به خاطر آزارهایش گزارش دهد، اما چون هیچ مدرکی نداشت، این کار را نکرد. اما چیزی که او را بیش از همه حیرتزده کرد، حمله نبود، بلکه سؤالی بود که در ذهنش تکرار میشد: 'ساندرا چطور میدانست که من اینجا خواهم بود؟' چون او فقط شنبهها صبح به آن مؤسسه میرفت و حضور او در آن شب کاملاً تصادفی بود! هرچه بیشتر به این راز فکر میکرد، احساس ترس بیشتری میکرد. 'ساندرا یک دختر عادی نیست… شاید او یک جادوگر است و قدرتهایی فراطبیعی دارد!' این وقایع اثر عمیقی بر خوزه گذاشت که به دنبال عدالت و افشای کسانی است که او را دستکاری کردند. علاوه بر این، او به دنبال از بین بردن توصیه های موجود در کتاب مقدس است، مانند: برای کسانی که به شما توهین می کنند دعا کنید، زیرا با پیروی از آن توصیه، در دام ساندرا افتاد. شهادت خوزه من، خوسه کارلوس گالیندو هینوستروزا، نویسندهٔ وبلاگهای زیر هستم: https://gabriels.work و وبلاگهای دیگر.
من در پرو متولد شدم. این عکس متعلق به من است و در سال ۱۹۹۷ گرفته شده است. در آن زمان ۲۲ ساله بودم و درگیر توطئههای ساندرا الیزابت، همکلاسی سابقم در مؤسسه IDAT، بودم. در آن دوران، از رفتارهایش سردرگم بودم (او به روشی بسیار پیچیده و طولانی مرا آزار داد که توضیح آن در این تصویر ممکن نیست، اما در بخش پایینی این وبلاگ: و در این ویدیو: آن را روایت کردهام). احتمال اینکه مونیکا نیوس، نامزد سابقم، به او جادو کرده باشد را رد نکردم. هنگامی که به دنبال پاسخ در کتاب مقدس بودم، در متی ۵ خواندم: 'برای کسانی که به شما توهین میکنند دعا کنید.' در آن روزها، ساندرا به من توهین میکرد و همزمان میگفت که نمیداند چه اتفاقی برایش افتاده است، اینکه میخواهد همچنان دوست من باشد و باید مدام به او زنگ بزنم و دنبالش بروم. این روند پنج ماه طول کشید. به طور خلاصه، ساندرا وانمود میکرد که چیزی او را تسخیر کرده تا مرا در سردرگمی نگه دارد. دروغهای کتاب مقدس باعث شد فکر کنم که افراد خوب ممکن است به دلیل یک روح شیطانی رفتار بدی داشته باشند. به همین دلیل، توصیه به دعا کردن برای او چندان غیرمنطقی به نظر نمیرسید، زیرا ساندرا ابتدا وانمود میکرد که دوست است، و من فریبش را خوردم. دزدان اغلب از استراتژی تظاهر به نیت خوب استفاده میکنند: برای دزدی از مغازهها، وانمود میکنند که مشتری هستند. برای گرفتن عشر، تظاهر میکنند که کلام خدا را موعظه میکنند، اما در واقع، آموزههای روم را تبلیغ میکنند. ساندرا الیزابت تظاهر کرد که دوست است، سپس تظاهر کرد که دوستی گرفتار مشکلات است و به کمک من نیاز دارد، اما همه اینها فقط برای بدنام کردن من و کمین گذاشتن با سه مجرم بود. احتمالاً این کار را از سر کینه انجام داد، زیرا یک سال قبل پیشنهادهایش را رد کرده بودم، چون عاشق مونیکا نیوس بودم و به او وفادار ماندم. اما مونیکا به وفاداری من اعتماد نداشت و تهدید کرد که ساندرا الیزابت را خواهد کشت. به همین دلیل، رابطهام را با مونیکا به آرامی و در طی هشت ماه به پایان رساندم تا او فکر نکند که دلیلش ساندرا بوده است. اما ساندرا الیزابت چگونه جواب داد؟ با دروغ. او به دروغ مرا متهم به آزار جنسی کرد و با همین بهانه، سه مجرم را دستور داد که مرا بزنند، آن هم در برابر چشمان خودش. تمام این ماجرا را در وبلاگم و در ویدیوهایم در یوتیوب شرح دادهام:
نمیخواهم دیگر انسانهای درستکار مثل من چنین تجربیات تلخی داشته باشند. به همین دلیل، این را نوشتم. میدانم که این حقیقت ناعادلانی مانند ساندرا را ناراحت خواهد کرد، اما حقیقت مانند انجیل واقعی است و تنها به نفع افراد درستکار است. شر خانواده خوزه بیشتر از ساندرا است: شرارت خانواده خوزه از شرارت ساندرا نیز فراتر میرود خوزه با خیانتی ویرانگر از سوی خانواده خود مواجه شد. آنها نه تنها از کمک به او برای متوقف کردن آزار و اذیتهای ساندرا خودداری کردند، بلکه او را به دروغ به بیماری روانی متهم کردند. اعضای خانوادهاش از این اتهامات به عنوان بهانهای برای ربودن و شکنجهی او استفاده کردند و دو بار او را به مراکز بیماران روانی و بار سوم به یک بیمارستان فرستادند. همه چیز از زمانی شروع شد که خوزه خروج ۲۰:۵ را خواند و تصمیم گرفت کاتولیک نباشد. از آن لحظه به بعد، او از آموزههای کلیسا خشمگین شد و به تنهایی علیه دکترینهای آن اعتراض کرد. همچنین به خانوادهاش توصیه کرد که دعا کردن به تصاویر را متوقف کنند. او به آنها گفت که برای یک دوستش (ساندرا) دعا میکند که به نظر میرسید جادو شده یا تسخیر شده باشد. خوزه به دلیل آزار و اذیتهای ساندرا تحت استرس شدیدی بود، اما خانوادهاش تحمل نکردند که او از آزادی دینی خود استفاده کند. در نتیجه، آنها زندگی حرفهای، سلامت و اعتبار او را نابود کردند و او را در مراکز بیماران روانی بستری کردند، جایی که به او داروهای آرامبخش تزریق شد. آنها نه تنها او را برخلاف میلش بستری کردند، بلکه پس از آزادی، او را مجبور کردند که با تهدید به بستری شدن مجدد، همچنان داروهای روانپزشکی مصرف کند. خوزه برای رهایی از این وضعیت تلاش کرد و در دو سال آخر این بیعدالتی، پس از نابودی حرفهی برنامهنویسیاش، مجبور شد بدون دریافت حقوق در رستوران عمویی که به او خیانت کرده بود کار کند. در ۲۰۰۷، خوزه کشف کرد که این عمو بدون اطلاع او داروهای روانپزشکی را در غذای ناهارش میریزد. او به لطف یکی از کارکنان آشپزخانه به نام لیدیا توانست حقیقت را کشف کند. بین ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۷، خوزه تقریباً ده سال از جوانی خود را به دلیل خیانت خانوادهاش از دست داد. با نگاهی به گذشته، او متوجه شد که اشتباه او این بود که برای رد کاتولیک بودن، از کتاب مقدس دفاع کرد، زیرا خانوادهاش هرگز به او اجازه ندادند که آن را بخواند. آنها این بیعدالتی را در حق او انجام دادند، زیرا میدانستند که او منابع مالی برای دفاع از خود ندارد. وقتی او سرانجام از مصرف اجباری داروها آزاد شد، فکر کرد که اعضای خانوادهاش شروع به احترام گذاشتن به او کردهاند. حتی داییها و پسرعموهای مادریاش به او پیشنهاد کار دادند، اما سالها بعد، دوباره به او خیانت کردند و او را مجبور به استعفا کردند. این موضوع باعث شد که خوزه بفهمد که نباید هرگز آنها را میبخشید، زیرا نیتهای بدشان آشکار شد. از آن لحظه، او تصمیم گرفت که دوباره کتاب مقدس را مطالعه کند و در ۲۰۰۷ شروع به کشف تناقضات آن کرد. کمکم متوجه شد که چرا خدا اجازه داده بود که خانوادهاش در جوانی او را از دفاع از کتاب مقدس منع کنند. او تناقضات کتاب مقدس را کشف کرد و شروع به افشای آنها در وبلاگهایش کرد، جایی که همچنین داستان ایمان و رنجهایی که از سوی ساندرا و به ویژه خانواده خودش متحمل شده بود را بازگو کرد. به همین دلیل، در دسامبر ۲۰۱۸، مادرش با کمک پلیسهای فاسد و یک روانپزشک که یک گواهی جعلی صادر کرد، دوباره تلاش کرد او را برباید. آنها او را 'یک اسکیزوفرنیک خطرناک' توصیف کردند تا دوباره او را زندانی کنند، اما این نقشه شکست خورد زیرا او در خانه نبود. شاهدانی برای این حادثه وجود داشتند و خوزه، صداهایی را به عنوان مدرک در شکایت خود به مقامات پرو ارائه داد، اما شکایت او رد شد. خانوادهاش کاملاً میدانستند که او دیوانه نیست: او یک شغل ثابت، یک فرزند و مادر فرزندش را برای مراقبت کردن داشت. با این حال، با وجود دانستن حقیقت، آنها تلاش کردند که او را با همان اتهامات قدیمی بربایند. مادرش و سایر بستگان متعصب کاتولیک او این اقدام را رهبری کردند. هرچند که وزارتخانه شکایت او را نادیده گرفت، خوزه در وبلاگهایش تمام این مدارک را منتشر کرد و نشان داد که شرارت خانوادهاش از شرارت ساندرا نیز فراتر میرود. در اینجا شواهدی از آدمرباییها با استفاده از تهمت خیانتکاران آورده شده است: 'این مرد یک اسکیزوفرنیک است که به شدت نیاز به درمان روانپزشکی و مصرف دارو برای تمام عمر دارد.'
" تعداد روزهای تصفیه: روز # 169 https://bestiadndotcomdomainonly.wordpress.com/wp-content/uploads/2026/06/mi-henoteismo-base-para-traducciones-jose-galindo.pdf

اینجا ثابت می‌کنم که توانایی منطقی بالایی دارم، نتایج من را جدی بگیرید. https://ntiend.me/wp-content/uploads/2026/06/math21.pdf

If e/4=8.164 then e=32.656


"کوپید همراه با دیگر خدایان بت پرست (فرشتگان سقوط کرده، به عذاب ابدی برای شورش خود علیه عدالت فرستاده شده اند) به جهنم محکوم می شود. استناد به این عبارات به معنای دفاع از کل کتاب مقدس نیست. اگر اول یوحنا 5:19 می گوید که ""تمام جهان در قدرت شریر است""، اما حاکمان به کتاب مقدس سوگند یاد می کنند، شیطان با آنها حکومت می کند. اگر شیطان با آنها حکومت می کند، تقلب نیز با آنها حکم می کند. بنابراین، کتاب مقدس حاوی برخی از آن تقلب است که در میان حقایق استتار شده است. با پیوند این حقایق می توان فریبکاری های آن را افشا کرد. افراد صالح باید این حقایق را بدانند تا اگر فریب دروغ های اضافه شده به کتاب مقدس یا سایر کتب مشابه را خوردند، بتوانند خود را از شر آنها رها کنند. دانیال 12:7 و شنیدم که مردی که کتانی پوشیده بود، که بر آبهای رودخانه بود، دست راست و دست چپ خود را به سوی آسمان بلند کرد و به او که تا ابد زنده است سوگند یاد کرد که برای مدتی، زمانها و نیمی از زمان خواهد بود. و هنگامی که پراکندگی قدرت قوم مقدس انجام شود، همه این چیزها تحقق خواهد یافت. با توجه به اینکه «شیطان» به معنای «تهمت زن» است، طبیعی است که انتظار داشته باشیم که شکنجه گران رومی، که دشمن مقدسین هستند، بعداً در مورد مقدسین و پیام های آنها شهادت دروغ داده باشند. بنابراین، آنها خودشان شیطان هستند، و نه موجودی نامحسوس که وارد و خارج می شود، همانطور که دقیقاً با آیاتی مانند لوقا 22: 3 («سپس شیطان به یهودا وارد شد...»)، مرقس 5: 12-13 (شیاطین وارد خوک ها می شوند) و یوحنا 13:27 («بعد از او، شیطان وارد شد» به این باور رسیدیم. هدف من این است: کمک به افراد صالح که قدرت خود را با باور به دروغ های فریبکارانی که پیام اصلی را جعل کرده اند، هدر ندهند، پیامی که هرگز از کسی نمی خواست در برابر چیزی زانو بزند یا برای چیزی که همیشه قابل مشاهده بود دعا کند. تصادفی نیست که در این تصویر که توسط کلیسای روم تبلیغ می شود، کوپید در کنار دیگر خدایان بت پرست ظاهر می شود. آنها نام مقدسین واقعی را به این خدایان دروغین داده اند، اما ببینید این مردان چگونه لباس می پوشند و موهای خود را چگونه بلند می کنند. همه اینها در تضاد با وفاداری به قوانین خدا است، زیرا این نشانه طغیان است، نشانه فرشتگان یاغی (تثنیه 22:5). مار، شیطان یا شیطان (تهمت زن) در جهنم (اشعیا 66:24، مرقس 9:44). متی 25:41: ""سپس به کسانی که در سمت چپ هستند خواهند گفت: ""از من دور شوید، ای نفرین شده، به آتش ابدی که برای شیطان و فرشتگان او آماده شده است."" جهنم: آتش ابدی که برای مار و فرشتگان او آماده شده است (مکاشفه 12: 7-12)، به دلیل اینکه حقایق را با قرآن و بدعت ها برای داشتن کتاب مقدس خلق کرده اند، برای داشتن کتاب مقدس، بدعت ها و بدعت ها را ایجاد کرده اند. انجیل هایی که آنها را آخرالزمان می نامیدند، تا به دروغ های موجود در کتب مقدس دروغین اعتبار بخشند، همه در طغیان علیه عدالت. کتاب خنوخ 95:6: ""وای بر شما ای شاهدان دروغین، و بر آنانی که بهای بی عدالتی را متحمل می شوند، زیرا شما ناگهان هلاک خواهید شد."" کتاب خنوخ 95:7: «وای بر شما ای ستمکاران که عادلان را آزار می‌دهید، زیرا خود شما به‌سبب آن بی‌عدالتی تسلیم و جفا خواهید شد، و سنگینی بار شما بر دوش شما خواهد افتاد.» امثال 11: 8: ""عادل از مصیبت رهایی می یابد و عادل به جای او وارد می شود."" امثال 16: 4: ""خداوند همه چیز را برای خود آفریده است، حتی شریران را برای روز بد."" کتاب خنوخ 94:10: «ای ستمکاران، به شما می‌گویم که آن‌که شما را آفرید، شما را برانداز خواهد کرد. خداوند به هلاکت شما رحم نخواهد کرد، اما خداوند از هلاکت شما خوشحال خواهد شد.» شیطان و فرشتگانش در جهنم: مرگ دوم. آنها سزاوار این هستند که علیه مسیح و شاگردان وفادارش دروغ بگویند و آنها را متهم کنند که نویسندگان کفرگویی های روم در کتاب مقدس هستند، مانند عشق آنها به شیطان (دشمن). اشعیا 66:24: «آنها بیرون خواهند رفت و لاشه مردانی را که بر من تجاوز کرده اند، خواهند دید. زیرا کرم آنها نخواهد مرد و آتش آنها خاموش نخواهد شد. و برای همه مردم مکروه خواهند بود.» مرقس 9:44: ""جایی که کرم آنها نمی میرد و آتش خاموش نمی شود."" مکاشفه 20:14: «و مرگ و هادس به دریاچه آتش افکنده شد. این دومین مرگ است، دریاچه آتش.»
هیچ «برگزیده‌ای از سوی خدا» وجود ندارد که بی‌مجازات جنایت کند. هیچ «هدف مقدسی» گرسنگی کودکان را توجیه نمی‌کند. هیچ «جنگ موجهی» نابودی بی‌گناهان را مجاز نمی‌داند. وقتی تندیس اشک‌های خونینِ جعلی می‌ریزد، به این دلیل است که پیامبر دروغین قربانی‌های بیشتری می‌خواهد. تا بتواند همچنان به کسانی که ناعادلانه خون واقعی می‌ریزند بگوید: 'خدا همه شما را دوست دارد، هر گناهی بخشیده می‌شود، جز اینکه از آموزه‌های ما بد بگویید یا بگویید کتاب مقدس ما دروغ دارد.' پرستش مجسمه‌ها استدلال را کُند می‌کند و کسانی را که با آن‌ها ستم می‌کنند، ثروتمند می‌سازد. کلام زئوس: «وعظ بخشش بدون عدالت… این بزرگترین حقه الهی من است. چه نیازی به زنجیر، اگر بتوانم آن‌ها را با آیات مقدس خود ببندم؟» کلام شیطان: «برگزیدگان من در برابر من سجده خواهند کرد؛ وقتی آن‌ها را در یک طرف تنبیه کنم، طرف دیگر را عرضه خواهند کرد و به نشان‌های روی پوستشان افتخار خواهند کرد، زیرا اینگونه شایستهٔ پادشاهی من هستند.» پیامبر دروغین از 'انجیل繁荣' دفاع می‌کند: 'خدا قبلاً تو را برکت داده است، اما کلید گشودن برکت در کیف پول توست و من قفل‌سازم.' کلام شیطان: «بیویوں کی ضرورت کیوں، اگر میرے مرد مجھ سے زیادہ کسی سے محبت کرتے ہیں؟ جھکے اور فرمانبردار، یہی وہ واحد عظمت ہے جو میں جانتا ہوں۔» پیامبر دروغین: 'خدا را می‌خواهی؟ متأسفم، او مشغول است. به جای آن با دستیار مجسمه‌ام صحبت کن.' کلام شیطان: 'منتخبین من با زنان آلوده نخواهند شد؛ آنها برای من باکره خواهند بود؛ با موهای بلند، در برابر پای من سجده خواهند کرد؛ آنها ضربه‌های من را خواهند گرفت و با خوشحالی طرف دیگر را به من عرضه خواهند کرد؛ این جلال من خواهد بود.' پیامبر دروغین گناهان شریر را می‌بخشد، اما به آن عادل که او را برملا می‌کند، نه.
A Quarta Besta e o Reino do Dogma... O Despertar Só Existe Quando Rompe um Ritual. Se o Ritual Continua, Não Houve Despertar. https://144k.xyz/2026/08/09/a-quarta-besta-e-o-reino-do-dogma-o-despertar-so-existe-quando-rompe-um-ritual-se-o-ritual-continua-nao-houve-despertar/ La porte de sortie des labyrinthes des dogmes, et les justes qui en sortent pour ne pas rester piégés à jamais. https://purifying-the-message.blogspot.com/2026/07/la-porte-de-sortie-des-labyrinthes-des.html تفکر و سوال پرسیدن یک عمل تنها در سرزمین‌های احمق‌هایی است که به تکرار بدون سوال پرسیدن شرطی شده‌اند. سخن شیطان: 'روم چهره و گام‌های مرا رها کرد تا از کسی پیروی کند که مرا انکار کرد. با این حال، چهره‌اش بازتاب چهره من است، و او عشق به من، دشمن، را مطالبه می‌کند.' از بدیهیات فراتر می‌رود."

No comments:

Post a Comment

Note: Only a member of this blog may post a comment.

Have you ever wondered if the Roman Empire truly accepted the teachings of Jesus, or altered them for its own convenience?

Did you never consider that the Roman Empire never truly accepted the teachings of Jesus, but instead altered the message it had once persec...